صفر، یک، دو
نوشتن، مثل گل لگد کردن، مثل آب تو هاون کوبیدن. کوچیک، کوچیک و کوچیک تر که کسی نبینه، یه گوشه جمع با یه چیزی توی سینه ت که داره منفجر می شه و هزارتا آدم که دور سرت چرخ می زنن و می گن با ک.ونت مشورت نکن. ÷س با کجام مشورت کنم؟ فعلن که با کونم مشورت نکردم و با تو مشورت کردم دیدیم چی شده، البته تو که منو ندیدی، نه، خودمو می گم، دیدم که چی شدم. حالا این که چی می شه که دیگه خدا هم نمیدونه... الآن خودکشیه که روزی هزار بار جلوت رژه می ره و بدتر از هر بازجوی دیگه ای، نابودت می کنه، داغونت می کنه، و بعدشم هیچ اثری باقی نمی ذاره که بری یه جا بگی ببینید، دهنمو سرویس کردن، بهم ÷ناهندگی بدین، نه بهم ÷ناه بدین. انقدر دردش سنگین باشه که حتا لباتو نتونی باز کنی صدا بزنی بگی تف، بگی لعنت، دارم له میشم، له شدم، چقدر الکل؟ چقدر کدئین؟ چقدر مورفین؟ که فقط چند ساعت باد بشی و بعدش بترکی. بوم.


