تبليغاتX
صفر، یک، دو

صفر، یک، دو

            دو نكته واجبم شد بنويسم آه از اين ك.ون گشادي كه سخت است. اولش اين‌كه من اون كامنت پست قبل رو اول خوندم جواب دادم فك كردم هادي نوشته بعد كه كامنت خصوصيش رو خوندم فهميدم هادي نبوده، ولي خب حس عوض كردنش نبود، هموني كه بود بمونه. دوم اين‌كه من اشاره كرده بودم به دو دختر در پست قبل گويا (خودم يادم نيست) اينجا تصحيح مي‌كنم : ........

            خب بازم من اومدم اه اه اه :) چشمت كور

            دلم مي‌خواد برم اون كامنتايي كه آدمايي با اسم‌هايي گذاشتن رو بردارم با اسم خودشون كنم ديدم فايده نداره، به هر حال من وصلم به ديتا پك ايران گفته باشم!! مي‌شناسمتون سه سوت، حتا اگه از فيلترشكن استفاده كنيد، ك.ونتون گور.

            لب خنده زهر چشمم به هيبت تخم.يت قزميت. خيلي بي‌شوري با لحن ج.نده دبيرستانيا، همينه كه هست. چي بگم بت آخه همين بي‌شور واست كافيه ولي من يه جا ..... دهنتو

            ببين من چند بار بگم، ج.نده كه فقط ج.نده‌ي جسمي نيست، تعداد ج.نده‌هاي روحي بيداد مي‌كنه تو مملكت ما، يه دور توي دانشكده‌ي حقوق بزني مي‌فهمي. الفاظ ايست، ايست.

            ايستگاه آخر، پنت‌هاوس زحل، با قرص و حش و كوك و الك، از گوشه‌ي اتاق تا طبقه‌ي آخر. لحنمو گ.اييدم، هر شب همين بساطه با ما، همينه زندگي آخه چي كار كنم ديگه؟ مستي نئشگي پش سر هم، دود و بنگ و آبكي رنگ شاش. مسايل بزرگ دنيا همه حواله به ت.خم چپم، چپي؟ اگه نيستي به راستم. به درك، حرفات كيلو چند آخه؟ 3 كيلو يه گرم گ.ه، چه‌قد مي‌خواي برينم بت؟ بگو مي‌فرستم به صندوق پستيت. هري‌ي‌ي‌، شرت كم.

            يه پك از اين كمل آبي روش، بريم كجا دوش دالي عشقولم؟ لم بده روم يه كم، ك.س بگم تكست بگم، پردتو جر بدم.... واي چه بي‌ادبي شد بي‌تربيتي شد مامانمينا، خواهرمينا، عمه دايي، خاله زن‌دايي... ببين از ته دل، به تخ.مم

            يه مطلب جدي بگم؟ واسه شما همه اونجا مهمه، واسه من اينجا، حيف كه نمي‌توني منو ببيني الآن، توضيحم نداليم چون ول و مستيم، يه ذره فكر نداري، يه ذره دل نداري، ديگه هيچي نمي‌مونه، ك.س و ك.ونتو وردا ببر زير پل حافظ واسه ح.شراي لش و لوش تكون بده بيبي.

            اوف چرا رفتم تو فاز اعصاب؟ ولش كن، بزن بذا برينه به سيستم اعصاب مركزي، تحليل سياسي مي‌خواي چي كار تو يابو؟ تو كه قد خر نمي‌فهمي، بشين ك.ونتو سوهان بكش لطيف شه. چرا من قاطيم؟

            خط خط كوچيك مي‌نويسم، دوس داري؟ رو ميز برام خط بريز دراز باشه، نه نه، بريز رو پات اسنيف كنم، واي واي،‌اينجا هوا خيلي خوبه، زير كمر نيست، بالاي گردنه.

            خب مي‌دونم شما نمي‌فهمين چت يني چي، خب اميدوارم يه روزي بفهميد، اون وقت مي‌بيني زندگي از نوك دماغ ك.يريت اون‌ور تر هم جريان داره، آساتسور داره مي‌ره، من رفتم.

پ.ن : من زوري نداشتم.

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 20:50 توسط 012|

            ميل به نوشتن در من فوران كرد. شما اندكي آن‌ور تر بشين. من بيايم و تايپ كنم فرت فرت. سيگار بخورم دودش را و بكشم فيلترش را هراسان در شب باران زده غمگين بروم راه و شوم خسته و درمانده از اين درد تهوع كه بميرم كه بشاشم كه برينم. سوي سوي نوري كنار پاي سياه دختر فال‌فروش، كبريتي است در ته دره‌اي كنار خط باروت، كه خودكشي مي‌كند مردي نيمه تمام در ظلمتش آه‌كشان كه زندگي سخت است و درد دارد بسي اسكل. اسكل. و چرند و چرت و بي‌هوشي متضادش باهوشي را مي‌گويم كه بيداد مي‌كند و تنها يك نفر توانست من را شكست دهد و شكسته شدم بدجور و ديدم كه چه بزرگ بود كه مرا شكاند و گريه كردم زار زار زار زار. من مثلثي چهارگوش بودم كه مي‌رفتم در پي گمشده‌اي كه پيدا كرده بودم نشاني‌اش را سر چهار راهي كنار سطل آشغال، سطل آشغال زير چراغ قرمز. آن تويي اي عزيزكم كه شدي نه من كه گفتم، من تو را گفتم و تو نمي‌فهميدي كه... نمي‌فهميدي كه چه خري هستي و من يابويي تندرو بودم در برابرت كه قلاده داشتم ولي تو چه؟ تو مي‌ريدي هلپ هلپ كنار علف‌هاي خشك دربند و من مي‌دانستم كه تو مرا... نه من ترا... گ.اييدم؟ نه نشنيديم چون سمعكم را خورده بودي به جاي بناگوشم، بنا گوشم كه خيس مي‌شد از كشيدن زبانت رويش، و نرم نرمك تا پايين مي‌آمدي اي زيباروترين، زشت‌ترين فاحشه‌ي روي زمين. لذت مي‌بردم؟ نه ذلت. ذلت؟ كدام ذلت؟ فهم تو خر را هم راست مي‌كند عرعركنان كنار من نشستي و من دست كشيدم روي رانت، رانت، چه نرم بود و چه سفت چسبانده بودي پاهايت را به من كه نرود دستك لاي آنجايي كه پرده دارد و راز هستي همين بود كه نفهميديم و خشت بر خشت مي‌گذاشتي كه بنا شود ولي نمي‌شد چون آب من نيامد كه بچسباند ران‌هايت را به هم. نفههميدي؟ نفهميدي، بروم بريزم چاي.

            بريز ويسكي آن شراب ناب هفت ساله را چه‌قدر رنگ شاش دارد و طعمش از آن نيز بدتر. بزن بالا، نوش چونت. تا هفت بشمار، لعنت بر يزيد زمان، بشمار.

            اي برادر سيرت زيبا بيار.

            جاي پاي زني نيست، بوي زن نمي‌آيد. چرا سوختن پس؟ وقتي نيست، وقتي نمي‌خواهد باشد... خاله‌زنك بازي فقط كار خير است و غيبت، تكه تكه كردن و تجاوز. عفونت معده چه سودي دارد؟ فيس فيس كنان خالي مي‌شوم، سوزني به ك.ون من فرو رفته آخ آخ مي‌كنم همش. و فيس فيس كنان آخ آخ مي‌كنم كه اي واي من مهمم، من مهمم، من ارزش دارم ولي نداري كه نمي‌داني چيست، نمي‌داني صورت، نمي‌داني سيرت، نمي‌داني حس رهبري‌ات چه خنده‌ها در دل من بالا مي‌آورد و قاه قاه مي‌خنديم به ريش نداشته‌ات آهان پشم آنجايت پيف پيف پيف. و خنده داري تو فقط، خنده‌داري تو فقط، و از هر كس بپرس فقط خنده داري تو فقط. بشين و رهبري گدايي كن، گدايي رهبري كن، دو دختر را نهاده در كنارت راه برو و بوز و بگوز و بوي گندي مي‌آيد چه‌قدر از جايي كه رد مي‌شوي پيف پيف پاف قاه قاه قاه. ريدم به جمالت چه‌قدر خوشگل شدي، صبح شدي رنگ روغن بريز روي كپلت كه رنگي بگيرد سفيد شود، سفيد شود آه آه، يس، ف.اك يو اووووف، ولي نه، پيف پيف، پيف.

            واي از فردا، واي از فردا كه من اين را براي تو بخوانم و بخنديم و بگرييم و بلوليم در هم غلط‌زنان خ.ايه‌مالان و بپرسي كه اين ك.س شعرهايي گفته‌اي ها! و من بگويم نوشته‌ام كه، هار هار كنان برينيم در دهان هم و بريزيم آب هم را پاي درخت مادر‌مرده‌ي خواركشته،‌ برو د.يوث ك.يرم در دهانت! و من اين متن را كه برايت مي‌خوانم خميازه بكش و من دستم را مي‌كنم در حلقت خفه‌ات مي‌كنم، مي‌كنمت، دهانت را.... جان جان گويان مي‌كنمت، پيف پاف را بزن اين مگس‌ها گا.ييدند دهانمان را. برويم؟ برويم بميريم ما پدرسوخته‌هاي گوگولي. راستي كو كوكولي؟

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 21:58 توسط 012| |

مهدي صدخسروي دانشجوي حقوق دانشگاه تهران و احمد بهرامي دانشجوي علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي را آزاد كنيد.

مهدی صد خسروی

احد بهرامی

پ.ن : دوستان خواهش میکنم این درخواست رو شما هم در وبلاگتون قرار بدید.

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 21:19 توسط 012|

            خيلي حرفا هست، خيلي زياد، نمي‌دونم، نمي‌دونم چرا ان‌قدر اينجا نوشتنام كم شده، من و تو چه بي‌كسيم، وقتي تكيه‌مون به باده، بد و خوب زندگي، منو دست گريه داده. نمي‌دونم الآن چي بايد بنويسم، از كجا شروع كنم. مي‌دونم كه حالم خيلي بده، جسمي نيست، كاملن روحيه، وضع خيلي خرابه، اوضاعم وخيمه، خيلي فكر مي‌كنم به تموم كردنش، تيزي كشيدن، پريدن از ارتفاع، قرص خوردن، رگ زدن، زير ماشين رفتن، با گاز خفه شدن. قصه قصه‌ي پوچيه، تهي بودن، از مفهوم خالي بودن، حالا هر كي مي‌ياد مي‌گه منو درك مي‌كنه، مي‌خواد به من راه حل بده، متاسفم، ولي نمي‌شه، يا حالم خودش خوب مي‌شه، تا يه هفته ديگه، يا نمي‌شه، اگه شد كه خب هيچي، اگه نشد، يا معتاد مي‌شم يا تمومش مي‌كنم، اين‌جوري طبقه‌بندي خيلي خوبه، خيلي لذت‌بخشه... لذت، لذت كه مبناي زندگيم بود حالا يه مفهوم گم‌شده‌ست، چيزيه كه نمي‌شناسمش، نمي‌دونم چيه، خاليم از لذت. حافظ، سعدي، فروغ، چه‌قدر آرومم مي‌كردن، حالا اونا هم غريبه‌ان، دارم ابي گوش مي‌دم، ابي داريوش، شعر سياه، فك كنم آخرين گامه، صادق هدايت، جرات تموم كردن.... كاش يكي مي‌اومد منو مي‌كشت، اين‌جوري ديگه جراتي لازم نبود. چشمامم ضعيف‌تر شدن، دندونام پوسيده‌تر، روحم تكه‌تكه‌تر، مريضياي جسمي رو خيلي راحت‌تر مي‌شه درمان كرد، مرضاي روحي واقعن صعب‌العلاجن. همينه كه مي‌شه چند هفته كه هيچ كاري نتونستم عين آدم بكنم، نيومدم، نرفتم، هيچي نفهميدم، هيچ كاري نكردم. حالا مجبورم همش عينك بزنم، چه خوبن آدمايي كه دلشون واسه من مي‌سوزه، حس خوبي بهم مي‌دن، درسته واسه چند لحظه‌ي كوتاه بيشتر نيست، ولي خب خوبه. چند لحظه دلخوشي... اين كوزه چو من عاشق زاري بوده‌ست... عاشقي، عشق، وابستگي، هي زندگي.... دل پره، دل خيلي پره. كاش سر سوزن خالي مي‌شد، نمي‌شه لامصب، سياهه سياهه، صدامو بلند كن، بذار منفجر بشم، بذار داد بزنم بگم خسته شدم، بگم داغونم له شدم، چرا تموم نمي‌شه، چرا آروم نمي‌شم؟ چرا نابودم هميشه؟ نه خب هميشه نه، بيشتر وقتا، ولي بيشتر وقتا رو از لحاظ غالبيت اگه ببيني مي‌شه هميشه. واي چه‌قدر دلم شراب مي‌خواد، مستي مي‌خواد، رقص و سماع و سرخوشي، خوش باشم دمي كه زندگاني اين است، كاش مي‌شد... افسوس. گل نازم تو با من مهربون باش... گل نازم بگو بارون بباره، كه چشماتو به ياد من مي‌ياره، تماشاي تو زير عطر بارون، چه با من مي‌كنه امشب دوباره.... اي بابا.... :(

            يه مدت پيش مي‌خواستم بنويسم فضولي چه‌قدر كار بديه. يه نمونه‌اي بود كه اتفاق افتاد، توي سفر مشهدي كه خانوما رفتن هفته‌ي پيش. يه خانومي رفته بود پيامكاي يه خانوم ديگه رو خونده بود، كل اين‌باكس رو فك كنم خونده بود، آخه به پيامكاي 200 تا قبل هم رسيده بود. نمي‌دونم شايد شما بدونيد اين خانوم كي بود، نمي‌خوام اسم ببرم، فقط مي‌خوام بگم كه ايشون بايد به خاطر اين كارش از صاحب گوشي و به خاطر حرفاش به من از من معذرت‌خواهي مي‌كرد، كه نكرد. نمي‌دونم چرا يه آدم و چه طوري، به خودش اجازه مي‌ده كه تا اين حد وقيح باشه كه وقتي يه نفر خوابه گوشيشو برداره  و پيامكاشو بخونه، به نظر من اين كار با تجاوز به عنف يه مقدار زشت هستن. به هر حال عمق بي‌شخصيتي و وقيح بودن اين خانوم نمايان شد، فقط مي‌تونم بگم كه كاملن يه جور ديگه راجع به ايشون فكر مي‌كردم، فكر مي‌كردم خيلي با شخصيت باشه، اما خب كاملن برعكس بود. سر قضاياي اون وبلاگ ليمو چه‌قدر حرص خورده بودم... خيلي كار بيهوده‌اي بود كه سعي كرده بودم اون آدم رو پيدا كنم و حرص خوردنم هم همين طور.... به هر حال بگذريم، كاش عذرخواهي مي‌كرد.

            يه مدت پيش مي‌خواستم از ابراز محبت آقايون بنويسم. نمي‌دونم چرا مردها اصولن فكر مي‌كنن دوست داشتنو بايد با هديه و اصولن چيزي خريدن ابراز كرد. البته خب اين روش مقبول خانوم‌ها هم هست. همون‌طور كه نمونه‌ي بارزش رو همين توي كلاس خودمون داريم، كه مي‌دونيم به آدما، يني پسرا، بر اساس منطقه‌ي زندگي‌شون و مقدار تمكنشون نزديك مي‌شه، ولي خب همه‌ي دخترا اين‌طوري نيستن. ولي اكثر  مردا اين طورين كه تا از يكي خوششون مي‌ياد مي‌خوان با پول اونو به دست بيارن، با كادو خريدن، كادوي لوكس خريدن، چيزاي گرون، نمي‌دونم مگه راه ديگه‌اي براي ابراز دوست داشتن وجود نداره؟ شما حس ج.ندگي بهتون دست نمي‌ده وقتي يكي اين كارو بكنه؟ مثلن هي كادو بخره براتون؟ بعد بگه كه دوست دارم؟ يا بگه دوست دارم بعد هي كادو بخره؟ اگه ج.نده نباشيد خودتون اين كار براتون مقبول نخواهد بود. و خب اينم بدونيم كه آقايون اصولن از ج.نده‌ها خيلي خوششون مي‌ياد. واقعيتيه، خودم مردم ديگه!!

            ديگه چي مي‌خواستم بگم؟ خيلي چيزا بود، الآن يادم نمي‌ياد، پاراگراف اول مقبول‌تره برام، چون الآن حالم خوب نيست و اين از همه چيز برام مهم‌تره الان. نمي‌دونم چرا حالم خوب نمي‌شه، يك هفته‌ست كه اين طوريم.... نمي‌دونم، نمي‌دونم. فعلن همين. برم يه گوشه كز كنم ببينم بالاخره گريم مي‌گيره يا نه.

پ.ن : نظرات بازه!! :)

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 12:31 توسط 012| |

            وقتي يكي بچه‌ست بايد جور خاصي باهاش رفتار كرد، نرم‌تر از بزرگترا، اما وقتي يه آدم بزرگ بچه‌ست چي؟ چه‌طوري بايد باهاش رفتار كرد. 22 سال و هنوز توي توهم، خودبزرگ‌بيني، من مي‌گم يك جور اختلال روانيه، نزديك به شيزوفرني. از كجا در اومد و كجا بود رو من نمي‌دونم، ولي مي‌دونم هميشه تو دلم خنده‌م مي‌گيره، ولي خب، چون بچه‌ست، سعي مي‌كنم مثل بچه‌ها باهاش رفتار كنم. كارم درست نيست، چون اون واقعن بچه نيست، اما خب به تخم چپم، بذار بره تو جامعه ببينه اون‌وقت چي مي‌شه، اونجا محاكمه مي‌كنن، تو خيابون. نمي‌شه هميشه تو يه اتاق سفيد كوچيك موند... اونجا همه با تيغ تيز مي‌يان، نه مثل دانشگاه با پر كاه. اونم تهران، جهنمي كه توش فيلم بازي كردنو حتا بچه‌هاي 3 ساله هم بلدن، برو جلو ببينم له شدنتو و لذت ببرم، پيكمو مي‌رم بالا، از سيگارم كام مي‌گيرم.

            راستشو بخواي اصلن مهم نيست، ولي مهم نبودن دليل نبودن نيست، ياد گرفتم، بازم ياد گرفتم، خوشحالم كه ان‌قدر تجربه‌ي خوب رو ارزون به دست آوردم،‌يه روزي مهم بود، ولي حالا ديگه نيست. ولش كن، اينجا چه‌قدر سوت و كور شده، دير ميام خونه چون حس خونه نيست، دير كه ميام خسته‌ام معمولن، نوشتنم نمي‌ياد. آخر هفته‌ها هم كه فيلمي... بازي‌اي چيزي، يا الكل و دور همي با دوستا، نمي‌دونم چرا ان‌قد حس نوشتن ازم دور شده...

            دارم فك مي‌كنم به 10 ترمه كردن دانشگاه، به اين‌كه اگه 10 ترم كنم چه‌قدر مي‌تونم با خيال راحت ادامه بدم، اين 2 سال مونده رو مي‌تونم خيلي خوب بگذرونم، اين دو سال رفته رو جبران كنم، خيلي بده، دانشجوي حقوق باشي و .... نه، من كه خيلي شاخم به خدا!! گفتم شاخ... ياد يه چيزي افتادم، بعضيا مي‌بينن كونشون مي‌سوزه، تا معده‌‌شون مي‌زنه سوختگي از ك.ونشون، اينم به تخم راستم، بمير جون بده، اصلن مهم نيست، اگه ديدي بيشتر نسوزوندمت، به خاطر اينه كه كل دنيا رو بوي ان سوخته‌ت برنداره، ،اخه مي‌دوني بوي خودت رو هم نمي‌شه تحمل كرد، چه برسه به انتو و ديگه چه برسه به ان سوخته‌ت.

            خيليا اومدن، نتونستن، يكي اومد تونست، چون راهشو بلد بود، انت داره در مي‌ياد نه؟

            آخ چه‌قدر فحش خونم اومده پايين، بر خلاف الكل و ... اش، دلم مي‌خواد بكشم بيرون خوار و مادرتو، جرشون بدم، بعدم بپزم بخورمشون، آقا جان من دلم فحش خواسته، كجا بدم؟ تو توالت؟ نه ديگه، نه، همين‌جا مي‌خوام بدم، د.يوث ك.س‌كش حروم‌زاده‌ي.... آخيش، ارضا شدم، پاشو يه دستمال بردار صورتتو پاك كن حالم به هم خورد، هم‌چين حال كردم باهات، فحش‌خورت ملسه آبجي.

            جالبه، مي‌ياي تو خونه يه ليوان ان هم جلوت نمي‌ذاره، ولي ان تا انتظار داره، مي‌گه به خاطر اين مريض شدي كه رفتي خونه‌ي دوستت شب نيومدي،‌خداييش اگه اين مريضي مي‌ياره من برم خودمو بكشم زودتر، بعدشم مي‌گه بهت برنخوره يه حرفي بهت بزنم. ديشب چه‌قدر حال كردم باهاش، خيلي خوب بود، خيلي دوستش داشتم در اون لحظه، بهش بادوم هم دادم، ولي فيلم بازي مي‌كرد... نتونست جلوي خودشو بگيره امشب، نيششو زد بهم،‌خيلي خورد تو ذوقم....

            اين روزا چرا همه ان‌قدر مي‌زنن تو ذوق من؟ مگه من چي كار كردم؟ من كه از اول گفتم عينكتو بردار نمي‌خوام،‌بعدن مي‌خواي بگيري ازم، چند بار هم گفتم... ديگه اين جالب نبود كه برداري بذاريش تو كيفت و ديگه‌ هم درش نياري، من كه نمي‌يام به زور ازت بگيرم، خودم رفتم عينك خريدم امروز،‌ خيلي هم بهم مي‌ياد. يو ويش رو هم امتحان كرد درست بود!!

            امشب خيلي پر انرژيم، هم‌چين رو فرمم، كاش يه فيلم جديد خوب هم داشتم و مي‌ديدم، فعلن برم چند تا كليپي كه تازه دانلود كردمو ببينم. به درود.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 1:58 توسط 012|

            كامپيوترم خرابه،‌ديروز چند بند نوشته بودم، ري‌استارت شد پريد همه‌ش! البته كاركردشو در تخليه‌ي داخل من داشت! توهم مي‌زنم، همه‌ش صداي پيامك، يعني زنگ پيامك، مي‌شنوم. ديشب يكي منو برداشت برد ان.‌اي. اهل حال مي‌دونن يعني چي! من بي‌گناهم! به من چه! خيلي حس بدي داشت. سلام! من عباسم يه معتاد، سلام عباس!! اي بابا! راستي عباس... عباس آقا، بخاري اتاقم خراب شد باز! عين آدم داشت كار مي‌كرد، خواهرم مرض فرمودن و شمعش رو خاموش كردن!! واقعن هنوزم حرصم مي‌گيره، خيلي سرده اتاقم، اه... شصت كيلو لباس بايد بپوشم. حالا اون طرف وايسادن دارن زر زر مي‌كنن، من چي بگم بهشون؟

            واي... چقد دلم الكل مي‌خواد، شراب، شراب سرخ. خسته شدم از ويسكي و ودكا بابا!! ولي ودكا... تو هواي سرد چقد مي‌چسبه خدايي... ياد علي افتادم، پارسال فراهان، امسالم اگه پا بده بين دو ترم مي‌رم، البته ان‌دفه با ويسكي و ودكا!! تو برف بريم بيرون با تي‌شرت، تخمه بخوريم. چه مي‌دونم... زندگي شده همه‌ش به اميد آينده، بعدن مي‌ريم فلان‌جا، بعدن فلان مي‌شه، بعدن.... حال هيچي. هيچيه هيچي. پاشين بياين ناهار بخورين... كوفت بخورين... خدايا، چه‌قدر دلم مي‌خواد معتاد بشم! داغون داغون! نمي‌ذارن كه! واي واي... يه نخ، يه نخ سيگار با لذت، كه بديش به اعماق ريه‌ت. اندازه ده بسته‌ي بيهوده‌ش مي‌ارزه، نه، صد بسته! برم ناهار بخورم بيام!

            داشتم فك مي‌كردم كه آيا واقعن بايد درس خوند يا نه! من هدفم از حقوق درآمده، بعدشم راه انداختن يه كسب و كار كوچيك و بعد بزرگ، مسلمن چند سال سخت تو زندگيم خواهم داشت، ولي خب... درآمد انگيزه‌ي بزرگيه، پول واقعن چه مي‌كنه با آدم! تصميممو واسه ارشد گرفتم تقريبن، 80 درصد خصوصي، با يه وكيل مشورت كردم!! اونم واسم زياد مهم نيست، مدركش مهمه، البته قطعيم نيست، جزا رو هم دوست دارم! حالا خصوصيم قبول نشدم فوقش مي‌رم بشر ديگه!! الآن يه جوري شده كه بيشتر كلاسامو نمي‌رم، رهامي همه‌ش مي‌ياد مي‌گه بخونيد... علم علم علم... دوست دارم يه دفه پاشم بهش بگم... تو چرا فك مي‌كني همه با عشق و علاقه اومدن اينجا نشستن؟ شايد يكي اصلن حقوقو دوست نداشته باشه خب... البته مي‌شه گفت كه علم علمه! ولي اين به نظر من مربوط به دوره‌هاي قبله، الآن خيلي متفاوته... ان‌قدر گسترده و پيچيده‌ست كه بدون علاقه واقعن كار سختيه...

           

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:16 توسط 012|

            چرا فكر مي‌كني اون يه طور ديگه‌ست؟ رفتن رفتنه، باور كن فرقي نمي‌كنه، پاريس، افغانستان يا هر جاي ديگه. حتا از يك خيابون به يه خيابون ديگه. شايد بايد ان‌قدر دور باشه كه حسش كني، اگه نزديك باشه مي‌گي خب، هست، هست، هميشه هست. اما من اين‌طوري نمي‌بينم، واسه من پاريس هيچ فرقي نداره با پاريز. تو بگو فرق مي‌كنه، توي اين دنياي بزرگ، من مي‌گم فرقي نداره، توي اين دنياي خيلي كوچيك. ولي كي از ذلش مي‌گه؟ كي فاصله رو با دلش اندازه مي‌گيره؟ كي باور مي‌كنه اصلن؟ هيچكي. چي بگم از كجا بگم؟ دردمو با كيا بگم؟

            هميشه دور مي‌زنم، تو بگو از من من بگم از تو، سرخي تو از من. تا ابد بدون علت، زنجيره‌ي غم و غصه‌اي كه هميشه دور گردنمه، كي بياد قفلشو باز كنه؟ هيچكي نمي‌ياد. تو هم نمي‌ياي. من مي‌دونم هيچي نبود، تو مي‌دوني چي بود و نذاشتي بدونم. نفهميدي هيچي نبود چون مي‌خواستم تو بگي چي بود، بود و نبود... سر در گمم مي‌كنه، بغضم مي‌كنه، آهم مي‌كنه، حسرتم مي‌كنه. چي بود كي بود؟ اينجا هم مال من بود، اما كي دونست؟ كي فهميد؟ خيلي مبهمه نه؟

            هر كي اومد رد شد، وا نستاد، هر كي اومد چشماشو بست، روشو كرد اون طرف... بگو كي خصلتش اين نبود؟ بگو كي به فكر بود؟ هر كي اومد يه چيزي كند، اگه نكند فحشاشو نثارم كرد. هر كي كه اومد جلو گف دلسوز توئه، حالا مي‌بيني باعث غم امروز توئه.... غير از اين بود؟ صداشو تا ته بردم بالا و گريه كردم، مگه به جز گريه مي‌شد كار ديگه‌اي كرد؟ نه ديوار بود كه چنگ بندازمش نه شيشه بود كه بشكنمش، نه شونه‌اي بود كه سر بذارم روش... حاجي هر كي منو فهميد... نفهميد. همه اذيت مي‌كنن، هر كي يه طوري، هر طوري كه از دستش بر بياد، جالبه اصلن دريغ نمي‌كنن. حالا بشينم كف خيابون رو آسفالت و با خودم بگم : كي منو خواست؟ كي منو دوست داشت؟ كي منو فهميد؟ كي منو رنگ زد؟ كي منو.... يا روي كاغذ با حسرت بنويسم اين نيز بگذرد؟ زندگي اين بود و ما نفهميديم، زندگي پيرزني بود عصا به دست... نه، شيشه‌ي مشروب به دست، شيشه در سطل زباله انداخت و برفت. و خنده‌هايي از انتهاي كلاس ريز ريز از پنجره افتاد پايين. نفس عميقي كشيد و خرد شد و مرد.

            اي آه... بيا بگذريم، هنوز هم وقت شام منو صدا نمي‌زنن. خب من توي اتاقم و در بستست، علم غيب هم ندارم،  بعدشم مي‌گن كه خب مي‌خواستي بياي سر سفره شامتو بخوري... نمي‌دونم والا!! الآن از ضعف....

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:48 توسط 012|

            آرام آرام دخترك خيس شد، لباس زيرش چسبيد به چيزش، بي‌حركت ايستاد و بكارت خود از دست داد، و فكر مي‌كرد به روز آشنايي، كه فكر مي‌كرد چيزي به دست آورده كه... كه... آي قلبم، قرصم كجاس؟ مامان كمك... اي روح پدر به فريادم رس، اي در روح پدرت شتر شاش كند، كجا گذاشتي‌اش؟ آه فرزندانم، بزرگ‌مردان و عزت‌مندان آينده، توله‌سگ‌هاي هميشگي كجاييد؟ چه مي‌گويي بي‌شك؟ شك كرده‌ام، بي‌شك كجا بود ديگر؟ علي الكدام اصول؟ كجايش بديهي است؟ خانوم من، برادر عمه‌ام، كافيست، ببند پوزه‌ي طويلت را.

            من برگشتم! مي‌دونم همه‌تون ناراحت شديد، از حسادت داريد جر مي‌خوريد، ولي خب... چه‌قدر من به فكر جر خوردن شما باشم آخه؟ بسه ديگه، جمع كنيد بريد باقالياتونو پاك كنيد، جفتكاتونو بندازيد، گوزاتونو  ول بديد. اين‌كه چي دارم مي‌گمو من مي‌فهميم و اوني كه گوزوئه، بقيه تون بايد بريد هويج بخوريد يا ك.س بليسيد، همون قدر كافيه، مي‌بينم كه كارتون همين شده، راضي‌ام، از اولم مي‌دونستم كه عشقتون هويج ليس زدن و گم شدن تو ك.س اين و اونه، هي گفتم، باور نكرديد، اومديد گنده گ.وزي، نمي‌دونستيد ه. با گوزهاي عظيمش دودمانتون رو به باد مي‌ده، اصلن شما رو چه به اين كارا؟ بريد پارك ملت بدمينتون، تيله بازي، اسكيت، گ.ه زيادي آخرش به همين ختم مي‌شه.

            چه بحث‌هايي! چه‌قدر حرف زياده واسه گفتن، ولي دستا كنده واسه تايپ كردن. تقصير من نيست، عرقش خوب بوده. اين كتاب گريه‌هاي امپراتور فاضل نظري رو حتمن بخريد! من نخريدم!! ولي شما بخريد. هادي واسم خريد، هادي دهقان، ها ها ها ها، خيلي تشكر مي‌كنم ازش، چون واقعن دفتر فوق‌العاده‌ايه، خب شما كه يه دوست خوب مثل هادي نداريد، پس مجبوريد خودتون زحمتشو بكشيد، ولي واقعن ارزش زحمتشو داره، چون خيلي خوبه. راستي گفتم هادي دهقان، اگه كم نيارم تو سرو سامون دادن وبلاگم، اين اسميه كه بسيار خواهيد شنيدش اينجا، و در آينده اسمش رو همه جا خواهيد شنيد. راستشو اگه بخوام بگم... بايد بگم مرديه كه من افتخار مي‌كنم دوستشم، و با هم قدم مي‌زنيم و سيگار مي‌كشيم و حرف مي‌زنيم و واقعن لذت مي‌برم از هم‌صحبتيش، حالا نمي‌خوام اغراق كنما، ولي كسيه كه مدت‌ها منتظرش بودم كه پيدا بشه، كه پيداش كنم، حالا هر طوري كه باشه. تازه از بچه‌هاي سمپاد هم هست، مثلن دلتون بسوزه، ولي واقعن دلتون بسوزه، آخه شما كه نمي‌دونيد.... ولش كن، برابري، آزادي، احترام. آخ داشت يادم مي‌رفت، من تشكر مي‌كنم از محمد حسين حاتمي، مرد بزرگ دوران و عزيز خودم، نمي‌دونم ديگه، بايد ازش تشكر كرد و به يادش بود. البته من نمي‌دونم چرا جديدن خيلي سر به زير شده و آسه مي‌ره آسه مي‌ياد ولي در اصل يك شير ژيان و سركش و خلاصه تيكه‌ايه، دمت گرم، مي‌خوامت. حالا از اين چند خط گذشته، بذار برسم به يك شعر زيبا و قوي و فوق‌العاده از فاضل:

چه جاي شكوه اگر زخم آتشين خوردم؟
كه هر چه بود ز مار در آستين خوردم

فقط به خيزش فواره‌ها نظر كردم
فرود آب نديدم،‌ فريب از اين خوردم

مرا نه دشمن شيطاني‌ام به خاك افكند     (دشمن شيطاني = سين)
كه تير وسوسه از يار در كمين خوردم

ادامشو خودتون بريد بخونيد، به من مربوط نمي‌شه بقيه‌ش.

            خب خدا رو شكر، اگه بگيم خدا وجود داره، مسلمن گاهي موجود خوبي مي‌شه! يه چيزايي رو مي‌كنه كه حال مي‌كني. به موقع بهت مي‌فهمونه كه كي به كيه و يا گاهي چي به چيه. خب اين ممكنه يه كم تلخ باشه، ولي وقتي فكر كني مي‌بيني شيرينيش بيشتر از تلخيشه. خب هميشه كه بچه‌بازي نيست، در واقع بچه بازي اصلن خوب نيست، نه اون بچه‌بازيا، اون كه خيلي خوبه، منظورم بچه‌گونه بودنه، واسه دوران بچگي خوبه، واسه نوجوونيم شايد كسي نفهمه، ولي ديگه واسه جووني خيلي بعيده!!از ما گفتن، تو به دل نگير كه ان از وجودت مي‌زنه بيرون.

            وارد مبحث ج.ندگي بشيم! ببينيد ج.ندگي فقط يه صفت جسمي نيست، اتفاقن به نظر من بيشتر يك مفهوم معنويه. البته همين اول بگم كه ج.ندگي با فاحشگي متفاوته، فاحشگي يه شغل شريف و قابل احترامه، ج.ندگي بيشتر يك حالته. در توضيح مفهوم بايد عرض كنم كه سردمدار ج.نده بودن چه شخصيتيه. خب يكي مي‌ياد تنشو مي‌فروشه كه پول در بياره، نون نداره بخوره، كار پيدا نكرده، يا زيباست و مي‌تونه پول زيادي از اين راه به دست بياره، تن خودشه، حق كسي رو هم كه نمي‌خوره.. اما يكي مي‌ياد همه‌ي آدما رو به صورت مقدار منفعتي مي‌بينه كه توشون هست. مثلن فلان پسر بچه‌ي فلان منطقه‌ست، باهاش دوست بشم، يا پولداره باهاش دوست بشم، يا خوشگله خوشتيپه منو باهاش ببينن خوبه، باهاش دوست بشم، يا زبر و زرنگه واسه ما هم يه چيزي رديف مي‌كنه، باهاش دوست بشم، يا خونه داره، ماشين داره.... و و و و .... خب اين آدم داره شخصيتش رو مي‌فروشه،‌ شخصيتشو مي‌فروشه به ويژگي‌هاي اين و اون، به نظر من اين حد اعلاي ج.ندگيه و دقيقن واژه‌ي ج.نده صدق مي‌كنه روي چنين ادمي. به هر حال، اين آدم نه تنها خودش جن.ده‌ست بلكه باعث تجاوز به مفاهيمي از قبيل دوستي، رابطه، رفاقت و .... هم مي‌شه. و اين نمود بارز رواج فساده. خب ين هم بابي بود در حقيقت ج.ندگي.

            تف و پيف پاف به خرمگس معركه!

            آقا اين ابراز علاقه‌ها خيلي جالبه... تا تنها مي‌شن دوستان ياد بعضي دوستان ديگه مي‌افتن، يكي ردشون مي‌كنه يا كم محلي مي‌كنن مي‌رن سراغ زاپاس، دوباره برمي‌گردن به اون يكي. خيلي زياد شده، رسمن زشته، بيا آدم باش و راستشو بگو خب، منم كه ساده!!....

            پ.ن : به جز اسامي ذكر شده، خودتون مي‌دونيد كه من واسه هر ننه قمري تبليغ نمي‌كنم اينجا ديگه؟ تازه پارسال واسه يكي (نه ك.ف البته) تبليغ كردم بهش برخورد، آخه بنده خدا كلي مشهور شدي از اون پست من به بعد، خايه‌مالات بيشتر شده، بده؟ بچه ك.وني!! فعلن ما رفتيم. السو بك تراوين، ها ها ها!

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:37 توسط 012|
پس از مدتها انتظار بالاخره آلبوم Illusion شاهین نجفی وارد بازار شد! خیلی خوشحالم! البته صفحه ی دانلودش باز نمیشه فک کنم همه در حال دانلودش باشن!! خود شاهین فقط واسه شنیدن گذاشته رو سایتش اما ما تو ایران چی کار میتونیم بکنیم؟ نمیتونیم به این آلبوم دسترسی داشته باشیم خب. واسه همین من لینک دانلود رو میذارم!! اخلاق مخلاقم بی خیالش. چه قدر باید زجر بکشیم که تو ایران متولد شدیم؟ اینم لینک رسمن برید حالشو ببرید:

http://www.rapkon.com/597-Shahin-Najafi---Illusion.html

دارم از زور خواب میمیرم! فقط واسه دانلود این آلبوم بیدار میمونم!

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 17:35 توسط 012|