صفر، یک، دو
تا حالا چند بار رفتين بازار تجريش؟ خيلي شلوغ و پر سر و صدا و پر از آدماي علاف. حتا خودم چند بار به قصدهاي بدي رفتم اونچا ولگردي. همهجور آدمي اونجا پيدا ميشه. از آخوند بگير تا به فاحشه. البته با نسبت معكوس. هزاران نفر بيتفاوت از كنار هم ميگذرند. اين عكسي رو كه ميبيني مال اونجاس. البته يه ذره متفاوت. عكس جديدي نيست. اونهايي كه از دور دارن ميان. سينهزنن. آره روز عاشوراست. چه سينهزنايي! چهار پنجتاشون رو خودم ميشناسم. علي، همسايمون از اونا كه اگه پا بده خواهرشم ميكنه. داود، كه هميشه درحال لاس زدن با دختراس مگه اينكه تو دستشويي باشه. شخصن هيچ كاري به دين ومذهب تو ندارم اما خواهش دارم بدونين كه هر چيزي چه وقتي داره. بگذريم..... اين دوتا گداها كه جلوي عكسن حداقل بايد از فشار عذاداران در امان باشن يا نه؟ ياد فيلماي رياليسم ايتاليايي افتادم. بازار تجريش جاهاي قشنگي هم دارهها. ابته خيلياش سكرته. راستي اگه اون گداهه رو ديدي بهش بگو عكسشو واسش ميفرستم. ميفرستم به ايميلش. با بالاترين كيفيت. كه چاپ كنه و قابش كنه بذاره جلو چش بچههاش كه حال كنن. گفتم اين پست اول رو دربارهي سينماي ايران بنويسم كه بعدن نگن يارو غربزدهست و از اين جور حرفاي مدل ايراني. ضمنن به تمام دوستهاي متجسدم ميگم كه اگه افراد عجيب غريبي رو اينجا ميبينن، برداشت بد نكنن و در واقع مثل م.م.ن فكر كنن و امروزي باشن. و اينكه از تمام آقايون به دليل فحشهايي كه قراره بهشون بدم معذرت ميخوام و : ويژگي هنرمند تغييره. همهاش واسه اينه كه دوبار رفتم سينما فرهنگ و بليت كافه ترانزيت گيرم نيومد. هر چي از دهنم در اومد، تو دلم ، گفتم و رفتم خونه. آخرش بليت واسه يكشنبه ساعت پنج گرفتم. اونم رديف سوم. صندلي يكيمونده به آخر. چرا سينماي ايران تكژانره؟ يه نگاه به چندتا فيلم امسال بندازيم. 1. خيلي دور، خيلي نزديك : درام. رسيدن شخصيت اول به حقيقت 2. بيد مجنون : درام. لطف خدا به يك كور ناسپاس احمق كه تنها خاصيتش توبه كردنه. و البته گزيرهايي به حماقت بزرگش كه عشقي احمقانه باد. 3. كافهترانزيت : اگه بگم يه درام در راستاي فمينيسم ناراحت نميشيد؟ صدرعرفايي را بگذاريد دختراي امروزي نيمه روشنفكر و البته نيمهسنتي و پرستويي را خودمان وقتي به يه دختر نگاه ميكنيم. نارحت نشديد كه ( منظورم بعضيها اند ) 4. رستگاري در هشت و بيست دقيقه : عشق رادان به يك فاحشهي مظلوم و از ديد سينماي ديني يك فيلم احمقانه از الوند. 5. گيلانه : يك كمي تفاوت. فيلم بدي نبود. يك فيلم ريال ( بخوانيد رءال ) ضد جنگ. 6. ديشب باباتو ديدم آيدا : از اين فيلم خوشم اومده. به قول صدرعاملي نامهي ديگران را باز نكن. اما باز هم همان ژانر. سينماي ايران = درام اجتماعي + فيلمهاي درجه سه عاشقانه + كمدي اما جنايي، سياسي، تخيلي، پستمدرن، ديني و و و و . واقعن امكانش نيست يا كسي جرأت نميكنه بسازه. چون همون اول توقيفه. لب كلام اينكه به جاي حمايت بيچون و چرايمان ( در اكثر مجلات و فضاهاي خودماني ) يك كم به فكر تغيير باشيم. به خدا گناه نيست. اگه يه روز گلزار رو تو خيابون ديديد بهش فحش بديد تا بريد تو بهشت. 

