تبليغاتX
صفر، یک، دو

صفر، یک، دو

آهنگ هویت من از یاس که رپ هست و برای فیلم 300 خونده. هرچند یه ذره دیر شد ولی گوش دادنش بد نیست. برای باز کردن به وین‌رر احتیاج دارید. پسورد : http://0-1-2.blogfa.com

 

Download yas hoviate man

Password: http://0-1-2.blogfa.com

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:9 توسط 012| |

            سوم دبیرستان یه معلم زبان داشتم به اسم مستر ساعتی که همیشه می‌گفت : «یه کلمه 50 تا معنی داره که اولیش مخالف آخریشه». منظور این‌که چیزایی که اینجا می‌نویسم هم همین‌طوریه خیلی‌هاش با هم در تضاد هستند ولی در کل یک کلمه‌ست. حالا مشکلی هست؟

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:7 توسط 012| |

             فرض کنید توی کافی‌شاپ نشستید و با فرد مورد علاقه‌تون مشغول نوشیدن یک فنجان قهوه‌ی داغ هستید. همین موقع یه نفر با اسلحه می‌یاد تو و می‌گه همه‌تون بخوابید رو زمین می‌خوام بکشمتون. شما هم هیچ راهی ندارید. چه بخوابید و بمیرید چه به طرف حمله کنید و بمیرید. رگبار شروع می‌شه و همه می‌میرن به جز شما. فقط شما یک نفر. تیرانداز هم خودش رو می‌کشه و مجازاتی در کار نیست.

            حالا وقتی توی آمریکا اتفاق مشابهی می‌افته و تموم می‌شه، همه شروع می‌کنند به تفسیر کردن : آمریکایی‌ها وحشی‌اند، خشونت تو آمریکا بیش از حد شده، یارو کی بوده؟ جامعه باعث شده و ..... . حالا به شما که تنها بازمانده هستید چه حالی دست می‌ده؟

            بوش می‌گه که همه حق دارن اسلحه داشته باشن. این آزادیه دیگه. حتمن آزادیه. اما قیمتش هم خیلی زیاده. آزادی که مصادف با وحشی‌گریه و ترس. هر کسی که جلوتون می‌بینید ممکنه یه اسلحه با ماشه‌ی کشیده شده توی دستش باشه و از قیافه‌ی تو هم خوشش نیاد. یا فکر کنه تو پولداری. حالا همه‌ی اون‌هایی که از آزادی حمایت می‌کنند می‌گن این استثنائه. این فرق می‌کنه. ولی هیچ فرقی نمی‌کنه.

(

 یه پرانتز گنده و بی‌ربط باز: روشن‌فکرهای عزیز و گرامی اگه از مرتبه‌ی والای شما کاسته نمی‌شه یه نگاهی به جامعه‌ی ایران بیندازید. ببینید این چیزایی که شما به عنوان آزادی می‌خواید واقعن آزادیه؟ نمی‌دونم چرا همه‌تون مثل احمق‌ها حرف می‌زنید. واقعن به فکر مردم هستید؟ یا خودتون. چه قدر بین مردم بودید؟ نمی‌خولم مثال بزنم تا بد نشه. شما اصولن فراموش کردید که توی کشوری هستید که از دوره‌ی صفوی به بعد دین رسمی و مردمی‌ش اسلام بوده. حالا شما می‌خواید به اسم آزادی ارزش‌های عمیق جامعه رو تغییر بدید؟ اون هم آزادی‌های 100 غربی؟ شما که نسل بعدیتون رو اصلن نمی‌شناسید می‌خواید براشون راه آزادی رو باز کنید؟ هویت جهانی به جای هویت ملی؟ یا هویت صددرصد شخصی به جای هویت جمعی؟ این آزادی‌های احمقانه که ازش حرف می‌زنید فقط وضع رو خراب‌تر می‌کنه. اصلن چرا نمی‌رید یاد بگیرید که به جای مخالفت انتقاد کنید؟ اصلن می‌دونید انتقاد چیه؟ یا فقط می‌دونید آزادی چیه؟

.................................................................. )

 

به هر حال این حادثه پر از عبرت. در واقع همه‌ی حادثه‌ها اما : ما اکثر العبر و اقل الاعتبار.

ای عکس‌ها از سایت yahoo :  حدود 300 عکس روی خود سایت یاهو هست.

در ضمن سر و ته این پست با خودتون. چون حالم اصلن خوب نیست.

 

 

 

 

virginia

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:17 توسط 012| |

بالاخره حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه رو خوندم. مجموعه‌ی داستان کوتاه از مصطفی مستور. خوب بود. به نظر می‌رسه که در کل مستور رو به پیشرفته! همین!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 12:58 توسط 012| |

            اگر تو نبودی من هم حالا دیگر نبودم. اگر آن روز زمستانی تیره و ابری، کنار صندلی‌های سبز رنگ و رو رفته‌ی آن بوستان خمیده‌ی انتهای شهر. آن روز که نشسته بودی روی صندلی آخر کنار دیوار. با پیراهن آبی و کلاه مشکی. دست‌هایت که بر زانو بودند و چشم‌های پرغرورت که به دوردست‌ها نگاه می‌کردند. و من. من ساده و بی‌حجم و سبک از کنار تو گذشتم. نگاهت نفوذ کرد در من. نه در قلبم که در وجودم. از همان روز آشفته‌ام. سرگردان و گیج. احساس می‌کنم چیزی بر من افزودی که سنگینم کرد. باری که توان حرکت را از من گرفت و ساکنم کرد. دیگر نمی‌توانستم حرکت کنم. سنگی و سنگین‌. خشک و بی‌روح. نمی‌دانم تو کس رفتی و من کجا رفتم. اما دیگر من نبودم. تو هم نبودی و من دنبال تو بودم. دیگر یادم نمی‌آید. چه درد و رنجی. تمام صندلی‌های دنیا. همه سبز و بی‌روح و خسته از جولان زمستان و فرسوده و تنها. تو روی همه نشسته‌ای و من جلوی تو ایستاده‌ام. زنجیر نگاه تو از سر تا پا من را در بر گرفته. زبانم سرجایش نیست. تهی شده‌ام ولی سنگین. هیچ چیز را درک نمی‌کنم. با من چه کردی؟ نگاهت همه جا هست. چرا خودت نیستی؟ چرا دیگر نبودی؟ کدام شهر و کدام بوستان و کدام خیابان و کدام؟ راه خانه گم شده و من می‌گردم تا سر در خانه را پیدا کنم. کجای دنیا بودم؟ کدام جهت بود؟ چه رنگی بود؟ اصلن رنگی داشت؟ شاید من یک سگ ولگرد بوده‌ام یا پادشاه روم. همه‌ گمشده‌اند. همه در هم ریخته‌اند.من ماده‌ی بی‌رنگ و بی‌نقش و نادانی هستم؟ یا موجودی با‌هوش و مغرور؟ روز‌ها که می‌روند شب نمی‌آید. باز هم روز می‌آید.ولی روزی تاریک و دردناک که همه‌جا ساکت و وحشتناک است. می‌ترسم از روز تاریک. حیرت. از حیرت می‌ترسم. از خودم هم می‌ترسم.

           

            اگر تو نبودی من هم حالا دیگر نبودم. همانی بودم که قبل از آن روز بودم. حالا هم که تو نیستی هنوز من هستم. با پیراهن آبی و دست بر زانو و متحیر و سرگردان و متفکر. روی صندلی سبز که هم‌رنگ درخت‌ها شده. هنوز همان‌جا نشسته‌ام.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 23:28 توسط 012| |

            نمی‌دونم چرا خیلی‌ها فکر می‌کنند ان همون گهه. در واقع این دو تا تفاوت عمیقی دارند. تفاوتشون اینه که ان‌ها به آدم می‌چسبند و ول هم نمی‌کنند ول گه‌ها ذاتن نه‌چسبند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 11:24 توسط 012| |

        آقا این برنامه‌ها رو دیدید عروسک بوش و بلر و ... رو درست کردن و مسخره‌شون می‌کنند؟ خوبه یکی هم عروسک جناب خامنه‌ای رو درست کنه و مسخره‌ش کنه؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:7 توسط 012| |

به بهانه‌ی یکی از دوستان برنامه‌ی cproxy   رو آپلود کردم. این‌جوری بقیه هم شاید استفاده کنن. چون برای بعضی‌ها دانلود از سایتش سخته که فیلتر شده. امیدوارم برای وبلاگم مشکلی پیش نیاد. ولی مهم هم نیست. ورژن جدید برنامه رو گذاشتم که تازه اومده و زبون عربی هم داره! برای ذانلود روی لینک زیر کلیک کنید. ضمنن برای باز کردن به برنامه‌ی winrar احتیاج دارید. پسورد فایل هم 0-1-2.blogfa هستش. فقط تو پسورد نقطه(دات) یادتون نره.

Download free cproxy new version

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:34 توسط 012| |

       الان داشتم ویدئو کلیپ زلف بر باد محسن نامج. رو می‌دیدم. سبک جالب و جدیدی داری با فضای نوستالژیک و خلوت. البته زهرا امیرابراهیمی هم توش خوب ایفای نقش کرده که شاید به خاطر معص.میت توی چهره‌اش باشه. فکر می‌کنم سایت‌های مختلف برای دانلود گذاشته باشنش. ببینید چیز خوبیه. در ضمن نامجو هم خیلی خوب خونده.

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:10 توسط 012| |