تبليغاتX
صفر، یک، دو

صفر، یک، دو

این پست (به اندازه‌ی کافی گویاست. نه؟!) خانم احمدنیا رو دو سه روز پیش خوندم. خب در این زمینه‌ای که نوشته بودن اطلاعاتی داشتم که بیشتر از صحبت‌های خانم‌ها به دست آورده بودم. یه مقدار هم گشتم و چند تا مقاله پیدا کردم. چند علت اصلی این مسائل رو می‌خواستم ینویسم و اسن‌که چه‌طوری تا حد زیادی می‌شه حل کردشون. می‌خواستم از مشاورانی که هیچ‌ کس بهشون اهمیت نمی‌ده بگم و از ترس‌های بی‌مورد خانم‌ها. اما برقی درخشید که چرا؟ مشکل خانم‌ها به من چه ربطی داره؟ خودشون برن بگردن دنبال راه حل. از طرف دیگه نمی‌خواستم یه سری مسائل بچه‌گانه که همیشه پیش می‌یاد این‌دفعه هم ، در صورتی که ضرورتی نیست، پیش بیاد. به هر جال از نوشتنش منصرف شدم.

 

            علاوه بر این تصمیم گرفتم تا 11 تیر ننویسم. یه مقدار به درس‌هام برسم و دو سه روز هم بعد از کنکور استراحت کنم. چیز زیادی هم نمونده تا کنکور آدم‌خوار. پس تا 11 تیر.

 

            پ.ن:  / چون بینی ز آشنا عیبی /  گر به بیگانگان نگویی به  /

                     /  زان‌که در کیش آخراندیشان  /  عیب‌پوشی ز عیب‌جویی به  / (بهارستان)

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:32 توسط 012| |
........خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم.......
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:15 توسط 012| |
  1. این روزا سری به وبلاگ‌ها که می‌زنم همه از حجاب می‌نویسن و همه هم با طرحی که در حال اجراست مخالف هستند. کلی‌تر که بگم همه با احمدی نژاد و در واقع دولت مخالف هستند.
  2. من هیچ نظر مخالف یا موافقی در این مورد ندارم.
  3. نمی‌دونم چرا وقتی همه با احمدی‌نژاد مخالف‌اند، این همه رای رو از کجا آورد و رئیس‌جمهور شد. و در صد زیادی از رای‌هاش مربوط به تهران بود. البته وقتی شهردار بود تبلیغات بسیاری کرد. اما مگه مردم نباید تجزیه و تحلیل و تحقیق کنند بعد رای بدن؟
  4. طبق اصل دمکراسی نظر اکثریت مقبول هست. اون‌هایی که با این طرح مخالف هستند باید در نظر داشته باشند که این طرح نظر اکثریت مردمه و این رو فراموش نکنند که اکثریت مردم ایران سخت به مذهب پای‌بند هستند. همون‌طور که مثلن در نمازجمعه‌ها می‌بینیم. یا قبلن در انقلاب و قبلش در مشروطه. یا مربوط‌ترینش در دوره‌ی رضا شاه وقتی که کشف‌حجاب رو اجرا کرد. پس اگر بگیم که این نظر دولت و رجال سیاسته و نه مردم منصفانه قضاوت نکردیم.
  5. در مورد دستگیری بدحجاب‌ها. بارها در رسانه‌های عمومی اعلام شد که از اول اردی‌بهشت طرح مبارزه با بدحجابی اجرا می‌شه و همه می‌توانستند این طرح رو جدی بگیرند و حداقل برای چند روز اول کمی محجب‌تر بیان بیرون. این یه اصل عقلی مقبول هست که می‌گه دفع ضرر احتمالی معقول و لازمه. حالا فرض کنید یکی بچسبه بهتون و ازتون بپرسه ساعن چنده و بارها هم این رو تکرار کنه. بالاخره سرش داد نمی‌زنید.
  6. این‌که موقع انتخابات همین تیپ‌ها وسیله‌ی تبلیغ بودند و حتی نماینده‌ی احمدی‌نژاد صراحتن از آزادی در این زمینه‌ها حرف می‌زد، کار اشتباهی بود. ولی مردم خودشون باید می‌فهمیدن. همون‌طور که در مورد کاپیتولاسیون زمان محمدرضا پهلوی فهمیدند و قبلش در مورد رضاشاه متوجه شدند و به پا خاستند. ولی الآن چشم‌ها رو بسته نگه داشتند و حالا ضررش رو کشور و البته خودشون می بینند.
  7. با تمام این حرفا اگر دقت کنید در محل‌های مبارزه با بد حجابی، خیلی محدود و در جاهای بسیار شلوغ هست که جنبه‌ی تبلیغاتیش بیشتر بشه. و این برام خیلی عجیبه.
  8. در آخر هم بگم که همون‌طور که مثلن در فرانسه هر نشان مذهبی و در ترکیه حجاب در مدارس ممنوعه اینجا هم بی‌حجابی و بدحجابی ممنوعه و هنجار‌های اجتماعی و قدرت فیزیکی هم به شدت از این‌ها حمایت می‌کنند. مقداری تغییر در لباس پوشیدن باعث تخمیر و تحقیر آدم که نمی‌شه، هیچ ضرر روحی و مادی هم نداره. پس باید بیشتر بحث بشه که چرا یه عده بر بدحجابی‌شون در ایران پافشاری می‌کنند؟
  9. پ.ن : جمع‌بندی : هر کشوری و هر گروهی قانون خاص خودش رو داره، شما نمی‌تونید در گروهی وارد بشید بدون این‌که قوانینش رو بپذیرید، اگر هم وارد بشید دوام نمی‌یارید یا همیشه در انزوا هستید.
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:16 توسط 012| |

            - البته در تمامی علوم بشری استثنائاتی هست. مثل:  موقع انتخابات

نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 14:7 توسط 012| |

الآن یه کشف کردم که نمی‌دونم چرا این‌قدر بهم حال داد. اونم این بود که یه بازیکن فوتبال ایرانی توی تیم هانزاروستوک بازی می‌کنه به اسم امیر شاپورزاده متولد 19 سپتامبر 1982. خب شما هم اگه وقتی کنکور دارین بشینین فیفا 2007 بازی کنین از این کشفا می‌کنین!

نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:8 توسط 012| |

حس بسیار عجیبی داره:

پری پیکر نگار پرنیان پوش       بت سنگین دل سیمین بناگوش

 

  ++ مرتبط : من چرا این‌قدر شعر دوست شدم؟

                   از عطار
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:21 توسط 012| |

        دیروز توی کوچه یکی از یاران دبستانی رو دیدم. چه قدر بزرگ شده بود! بدبختی اسمش هم یادم نبود. خلاصه گذشت. امروز که داشتم تاریخ می‌خوندم وقتی رسیدم به نخست‌وزیر امینی،‌یادم افتاد که اسمش امینی بود. یعنی اسم خانوادگیش. یاد یه خاطره هم افتادم. یه بار سر صف صبح‌گاه می‌گفت که :«من دیروز امام زمان رو دیدم. به خدا. توی دست‌شویی بودم، دماغم داشت خون می‌اومد. اومد دست کشید روی دماغم. خون دماغم بند اومد.» دیروز که دیدمش این اصلن یادم نبود. بگذریم. چه دورانی بود.

نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 16:3 توسط 012| |

آهنگ فقر و فحشا از خواننده‌ای به اسم حسام استپس. با مطلع :

      یه عده هستن شیکماشون مثه بشکه

     یه عده غذاشون نون خشکه

گوش بدین برای مزاجتون خوبه. البته کیفیتش پایینه. فایل رر و پسورد 0-1-2.blogfa

Download faghr o fahsha – hesam steps  

Pass: 0-1-2.blogfa

نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:28 توسط 012| |

        از این بند از سهراب سپهری خیلی خوشم اومد:

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف،

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمان‌ها مرده‌ست.

پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود

مادرم بی‌خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.

پدرم وقتی مرد پاسبان‌ها همه شاعر بودند.

مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟

 

 

 

پ.ن : داشتم کتاب ادبیات پیش‌دانشگاهی رو می‌خوندم. هوس کردم ببینم چه بخش‌هایی رو حذف کردن. فکر می‌کنیم مرتبط‌ترین بخش‌هایی که حذف شده بود این‌ها بودند:

 

1.       روی آگاهی آب، روی قانون گیاه

2.       اهل کاشانم.

نسبم شاید برسد

به گیاهی در هند، یه سفالینه‌ای از خاک سیلک

نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد

 

((اولی رو نمی‌دونم چرا))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:7 توسط 012| |