تبليغاتX
صفر، یک، دو

صفر، یک، دو

            خب منم اگه مثل تو بودم، الآن داشتم اخرين مرورهام رو مي‌كردم و جزوه‌ رو مي‌بستم و لالا. ولي خب..... دو سه ساعتي هست آن‌لاينم، پنج شيش ساعتي هم مي‌گذره از اون موقع كه جزوه‌ رو پرت كردم اون‌ور. حوصله‌شو نداشتم. دلم عصري يه دفه گرفت، ديگه هم باز نشد. نشد كه نشد، جات خالي يه كمم اشمام اومدن، هنوزم خالي نشدم، دلم مي‌خواد بشينم و گريه كنم. تو و تو و تو و ..... الآن داريد مثل سگ درس مي‌خونين، چه جالب، كه شما الآن چه حسي دارين و من چه حسي. نمي‌دونم، اصلن خوابمم نمي‌ياد. امروز ظهر يكي از شيرين‌ترين خواب‌هاي عمرم بود، كه به يه ربع ساعتم نكشيد، زنگ زنگ زنگ. بيدار شدم.

            مي‌گم، يعني گفتم، خيلي لوسم، هيشكيم بلد نيست، يا اصولن نيست، كه ناز منو بكشه، ادا اطواره يا هر چيز ديگه، خب هست ديگه. امرو داداشم پاي تلفن يه حرفي زد كه.... يه گالن غم خالي شد تو دلم، خيلي بد بود، پر از نااميدي شدم در يه لحظه. واقعيت بود، خيلي تلخ، خيلي تلخ. راجع به من گفت، به خواهرم، دلم آتيش گرفت. بعدم ..... حسابي پر شدم ديگه، كاش اين امتحانا زودتر برن كه بتونم برم. خيلي خسته‌ام، خيلي داغونم، نه به خاطر امتحان و اين اراجيف ها، نه، نه مثل تو، بسمه تهران، بايد برم.

            راستي چرا من و تو مثل هم نشديم؟ واقعن چرا؟ خب لابد يه چيزايي هست، نمي‌دونم، دلم بيشتر مي‌گيره.... يه كاري كن، برام دعا كن كه مشروط بشم، لطفن. شايد از ترم بعد آدم شدم.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 1:2 توسط 012|

            پست قبلي كه نوشتم. فك نمي‌كردم لزومي به توضيح باشه، ولي مثكه هست. عرض كنم كه، من نه كاري به اسرايي دارم، نه اون گروهكاي فلسطيني. مشكل اينجاست كه يه سري آدم غيرنظامي اون وسطن. حالا هم تف به نظامي‌هاي اسراييلي هم...... آخه خيلي واضحه ماجرا، يه سري آدم دارن بي‌گناه اون وسط مي‌ميرن. هر جاي دنيا هم كه باشه آدم خب دلش مي‌سوزه دست‌كم. حتا اگه همين ملت مظلوم فلسطين دو سال ديگه بره مثلن فلان شهرك اسراييلي رو محاصره كنه، من باز همين رو مي‌گم كه.... اي بابا، آخه چي بگم من؟

            داورپناه، ..................، اخه مرتيكه، كتاب تاليف كردنت چي بود؟ همه جا زيبان عمومي عين اب خوردنه، نمره بياره، حالا ما بايد مزخرفاته اين كتاب چرت رو بخونيم. آقا اسمش روشه، زبان عمومي، نه ......... خدا ازت نگذره الاهي.

            خب د.يوثا، لااقل يه روز وقت بذاريد واسه هر امتحاني، مگه چي مي‌شه؟ خب يكي در طول ترم درس نخونده، دلش مي‌خواد شب امتحان بخونه، به شما چه، هر چند شب امتحانم نمي‌خونه ها! ولي خب يه روز وقت ديگه حق مسلم ماست.

پ.ن : انواع و اقسام فحش....

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:3 توسط 012| |
اینایی که تو غزه هستن.... خب گناه دارن دیگه :(
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:37 توسط 012| |

            خب سلام. بله، درس خوندن به ما نيومده داداش. آخه اين طوري كه خوب نيست. تو دو هفته بخواي زورچپوني همه‌ي مطالب رو بكني تو ك.ون مخت. خب اونم زورش كم نيست، نمي‌ذاره بكنيش. اي اقا، اصلن مشروط بشم، مگه چي مي‌شه؟ حسين حرفايي كه زدي خيلي بهم اميد داد، يعني وقتي گفتي ...... خب نمي‌خوام اينجا بگم چي گفتي. من اصولن مرد شب امتحان نيستم، يعني ايد بودم، ولي حالا نيستم. تو دبيرستان، دين و زندگي كه كلاس نداشتيم، با اين‌كه 3 روز هم وقت بود و من 3 روز رو خوندم، 17 شدم يا 17 و نيم. خب نمي‌شه، از اون ورم كلي به آدم فشار مي‌ياد، همه‌ش بشيني و درس بخوني، هيچ كار ديگه‌اي نكني، نمي‌شه خب. اصولن من با درس مشكل دارم. الآن هم ديگه بي‌خيال شدم. فردا رو مي‌خوام استراحت كنم، بعدش واسه هر امتحاني، موقع خودش بخونم. فوقش هم تموم نمي‌شه و مي‌افتم و مشروط مي‌شم كه خيلي هم بد نمي‌شه. ترم بعد سرم خلوت مي‌شه كلي. اين شبام هم كلن به فنا رفته، اصلن خوابم نمي‌بره. مي‌ترسم شنبه پاشم و ببينم ديگه ديره....

ولي از ترم بعد مثكه قرار آدم بشم، حالا نمي‌دونم تا چه حدي صحت داشته باشه، اخه اين وضع خيلي بده اين‌طوري.... نه تفريح نه درس، همه‌ش فكر كردن به اين‌كه چه بايد كرد، همه‌ش بدبختي و غصه. دو روز اخر هفته مثلن، دو روز، 48 ساعت، هيچ كاري مفيدي توش انجام نمي‌شد. اميدوارم عوض بشه اوضاع يه كم. يعني اين‌طوري كه نمي‌مونه، چون خيلي خطريه. همين ديگه، حوصله ندارم ديگه، حالا تا 4 صبح كه خوابم ببره چه غلطي بكنم واقعن؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 23:17 توسط 012| |

            مي‌دوني، نه خب، معلومه نمي‌دوني. از اولش اشتباه شد، از اولش بد بود. اگه اون موقع يه طور ديگه مي‌شد، حالا همه چيز ان‌قدر به هم ريخته نبود. اگه بدجنسي فلاني نبود، اگه چشماي خودم باز بود، كار به اينجاها نمي‌كشيد. يه دفعه اگه مي‌شد سر دلمو باز كنم هر چي توشه بريزه بيرون، مستقيم مستقيم، چه‌قدر خوب مي‌شد. همون اولا بايد جلوي همه چيزو مي‌گرفتم، اما خب نگرفتم، نمي‌دونم، اوضاع خيلي خرابه، داره خراب‌تر مي‌شه. هر چي هم به روم نيارم بدتره انگار. چيزي نمونده تهش، ته‌ش چي مي‌موند برا ما؟ يه چيزي بايد مي‌ماسيد هميشه. اما حالا چي؟ حسرت. اين همه گذشته، هنوزم يه جمله‌هايي كه مي‌ياد، يه اسمايي كه مي‌ياد اشك يكي در مي‌ياد. هنوز تو حيات اون دانشكده مي‌شينه و مي‌ره تو فكر و بغض مي‌كنه، هنوز به يه صفحه‌هايي از فلان كتاب كه مي‌رسه نمي‌تونه ادامه بده. هنوز نمي‌تونه.... نمي‌تونه.... نمي‌تونه....

            كاش اين همه خسته نبود، كاش يكي بود كه ساعت 10 شب، 11 شب، باهاش مي‌رفت بيرون و قدم مي‌زد تا حالش خوب شه. كاش يكي بود كه مي‌شنيد وقتي داره مي‌شكنه صداي خرد شدنشو، كاش اون تيغه، به جاي صورتش گردنشو مي‌بريد و كارش تموم مي‌شد. كاش هر كسي بدبختي خودش رو نداشت هميشه، كه هميشه تنها بمونه اون. همه مي‌گن، خودش هم مي‌گه، حسرت نخور. اما مگه كار ديگه‌اي هم مي‌شه كرد؟ وقتي دلش پره چي كار بايد بكنه؟ هيچي، هيچ كاري نمي‌شه كرد، موسيقي، خيابون، فوتبال، اما وقتي حالش بدتر و بدتر بشه با اينا چي؟ قبلنا يه اميدايي داشت، حالا چي؟ قبلنا يه كسايي بودن كه بهشون قول بده، يه كسايي بودن كه هميشه واسش وقت داشتن، هميشه‌ي هميشه، همه‌ش توجه مي‌كردن بهش، حالا چي؟ حالا بزرگ شده بايد روي پاي خودش وايسه، هه، چه خنده‌ي تلخي.

            دلم يه مسافرت مي‌خواد، يه مسافرت خيلي طولاني، يه جايي كه ساكت باشه، پر از آرامش باشه. يه جايي كه برم و دراز بكشم تا شلوغياي توم ته‌نشين بشه، و خيلي چيزا از يادم بره.

            مي‌دوني تو اين ته تهاي غم، تو اين اوج‌گيري‌هاي نااميدي، يه وقتايي يادم مي‌ياد كه خدايي هست، يادم مي‌ياد من به خدا، به وجودش اعتقاد دارم، و يه جاهايي همين دل بستنم به خدا، يا مفهومش، بوده كه باعث شده كلي انرژي مثبت بگيرم و كلي جرأت پيدا كنم، يا حتا كلي بهم كمك بشه. اين خيلي خوبه، الآنم يادم افتاد خيلي اتفاقي، اين‌طوري ادم يادش مي‌ره كه آدما چه‌قدر نامردن.

            پ.ن:

اين يک دو دم که مهلت ديدار ممکن است
درياب کار ما که نه پيداست کار عمر

تا کي مي صبوح و شکرخواب بامداد
هشيار گرد هان که گذشت اختيار عمر

دي در گذار بود و نظر سوي ما نکرد
بيچاره دل که هيچ نديد از گذار عمر

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:33 توسط 012| |

            امروز توي نشريه‌ي همشهري مطلبي به چاپ رسيده، كه نويسنده از قول دو حقوق‌دان، عندالمطالبه بودن مهر رو مورد انتقاد نسبتن شديد قرار دادند. اكرم پورنگ‌نيا و فريده غيرت، مه از قولشون مطالبي ذكر شده. من كه اصولن اهل اين حرفا (حقوقيت ) نيستم، ولي خب.... به نظرم مطلب روزنامه‌ي همشهري كاملن غير منطقي بود.

            خانم فريده غيرت، ازدواج رو اين‌طور تعريف كردن : « ازدواج قراردادي است كه زن و مرد منعقد مي‌كنند به طوري كه هنگام عقد، مرد قبول مي‌كند مبلغي بابت مهريه زن تعيين شود و وظيفه‌ي مرد آن است كه آن را پرداخت كند» خب فك كنم اين تعريف دچار اشكال باشه. اولن ايشون در صدر تعريفشون فرمودن كه قراردادي است كه زن و مرد با هم منعقد مي‌كنند و در ادامه فرمودن كه مرد قبول مي‌كند مبلغي بابت.... خب اين دو عبارت با هم تضاد دارن چون مبلغ مهر هم توافق بين زن و مرد هست، نه اين‌كه مرد يه مبلغي رو قبول كنه و .... و از طرف ديگه، بايد گفت كه نكاح رو مرد با زن منعقد مي‌كنه، نه اين‌كه مرد و زن با هم : (ماده‌ي 645 ق. مجازات اسلامي). ثالثن وصف اصلي ازدواج زوجيته نه مهر، ولي ايشون توي تعريفشون با استفاده از واژه‌ي به طوري كه، به طرز دهشتناكي مهر رو حمل مي‌كنند به قرارداد ازدواج و خيلي اون رو پر رنگ مي‌كنند. رابعن طبق قانون مدني (م 1087) : اگر در نكاح دائم مهر ذكر نشده يا عدم مهر شرط شده باشد نكاح صحيح است..... پس اين‌طوري نيست كه به طور قطع حتمن مهر ذكر بشه.

            ايشون در ادامه فرومدن كه اين شرط خلاف است و شرط خلاف را وارد قانون كردن درست نيست، و در ادامه : هيچ‌كس حق ندارد اين شرط را در عقدنامه اضافه كند زيرا محدوديت‌هايي در حقوق زن ايجاد مي‌كند.

            اين حرف به نظر من خيلي نامعقوله، و كاملن مشخصه كه از روي احساساته و به قول دكتر آقايي‌نيا..... اولن خب ايشون نگفتن كه اين شرط خلاف چيه، خلاف هيچ و پوچ كه نمي‌تونه باشه. ايشون در واقع به جاي منتقد در مقام قانونگذاري بر اومدن و دستور مي‌دن كه هيچ‌كس حق ندارد.... . خب چيزي كه واضحه، اينه كه اين فقط يه شرطه، كه به توافق دو طرف مي‌تونه باشه و خب اگه زن نخواد، اين شرط رو قبول نمي‌كنه. مثل مقدار مهر، كه مرد مي‌تونسته و مي‌تونه كم و زيادش رو قبول كنه يا نكنه، زن هم مي‌تونه اين شرط رو قبول نكنه و همون عندالمطالبه رو قبول كنه. باز ايشون گفتن « استطاعت نداشتن دليل كافي براي عدم پرداخت مهريه نيست»، اين كه كاملن واضحه كه استطاعت داشتن دليل پرداخت مهر است، مفهوم مخالفش اين نيست كه استطاعت نداشتن دليل عدم پرداخت مهر است. خيلي ساده اين جمله‌ها رو اگه بشكافيم مي‌بينيم قضيه چيه :

            حالت درست جمله‌ي اول اينه : (در صورتي كه شرط عندالاستطاعه اومده باشه) استطاعت داشتن دليل پرداخت مهر، به صورت عندالمطالبه است. و مفهوم مخالفش اينه كه : (ايضن) استطاعت نداشتن، دليل عدم پرداخت مهر، به صورت عندالمطالبه است.

            و اين‌كه ايشون از محدوديت حقوق زن حرف زدن، و اين حرف گنگ و نامفهومه. مهر حق زنه و اين مشخصه، فقط پرداختش به تاخير مي‌افته و كسي نگفته كه كلن پزداخت نمي‌شه. واضحه كه هدف قانونگذار چي بوده، كاملن مشخصه كه به علت تعدد سوء استفاده‌ي زن‌ها از مهر اين قاعده‌ي جديد به وجود اومده و هدف اين نيست كه حق زني پايمال بشه. اگه بخوايم از محدوديت بگيم هم، خود نكاح، عامل بسيار بزرگي بر محدوديت زن‌هاست، چون حق ازدواجشون ساقط مي‌شه تا وقتي كه مزدوج هستن. تازه بازم مي‌گم كه اين صرفن يه شرطه، كه به توافق طرفين هست و وقتي زن با توافق و با اراده‌اش اين شرط رو قبول كنه، ملزومه كه آثارش رو بپذيره، و خوب مي‌تونه قبول نكنه بابا، اه.

            باز ايشون به ماده‌ي 1082 استناد كردن (اين بار هر دو نفر) : به مجرد عقد زن مالك مهر مي‌شود و مي‌تواند هر نوع تصرفي كه بخواهد در آن بنمايد :

            اين ماده بيشتر به حالتي مي‌خوره كه مهر مقدار پول نباشه، يا مثلن سكه نباشه و در حالت كلي، چيزي نباشه كه هنگام عقد موجود نيست. پس مي‌تونيم اين ماده رو اين طوري تفسير كنيم كه اگر مهر چيزي باشه كه هنگام عقد موجود باشه، زن مي‌تونه توش تصرف كنه، چون اگه موجود نباشه بايد صبر كنه تا مرد موجودش كنه ! و بعد مي‌تونه توش تصرف كنه. مثلن اگه صد تا سكه كه رو ميزه مهر باشه، يا فلان خونه‌ي معين يا فلان مبلغ كه تو كمده، به محض عقد، زن مي‌تونه هر جور تصرفي توش بكنه. ولي وقتي مثلن مهر هزار تا گل رز ابيه و تهيه هم نشده، زن چه جوري مي‌تونه توش تصرف كنه؟ علاوه بر اين، شرايط قسط‌بندي و .... خودش يه دليل براي اين‌كه بگيم مهر مي‌تونه بعدن در اختيار زن قرار داده بشه (تسليم؟)

            حالا يه سري چيزاي ديگه هم تو متن اومده، كه شبيه هميناس و زياد مهم نيست. فقط حرف اخرم اينه كه اين شرط، تنها مي‌تونه نامشروع باشه، چون نه انجامش نامقدوره، نه بي‌نفع و فايده‌ست، نه مجهوله و نه خلاف مقتضاي عقد (دو تا دليل تو نوشته‌م هست!). خب نامشروع به معني خلاف قانون و اخلاق حسنه و نظم عمومي كه نبود، در مورد شرع مقدس اسلام هم وقتي دو بند جديد تصويب شدن و بخش‌نامه و .... خودش اماره‌ست (اگه دليل نباشه)، كه خلاف شرع نيست. و قطعن اگر خلاف شرع باشه، تا حالا علما اعلام مي‌كردن و جلوش رو مي‌گرفتن، يا اين‌كه تو همين روزا جلوش گرفته مي‌شه (مشخصه كه اگه نود درصد علما مخالف باشن و ده درصد موافق، باز هم نمي‌شه گفت خلاف شرعه، چون به هر حال نظر اقليت هم نظره و در چهارچوب اسلامه).

پ.ن : ببخشيد اگه حرفا اوباشي بود و .... من نه حقوقيم نه كسي كه خيلي تو اخبار باشم و .... حرفايي بود كه به ذهنم رسيد و نوشتم. و كلن بي سر و تهي و اينا رو ببخشيد!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:48 توسط 012| |

            خيلي بدم مي‌ياد كه موقع امتحانا كه مي‌شه، همه يهو غيبشون مي‌زنه، مي‌رن تو سوراخ موش. اگه مي‌خواستي بخوني، يه ترم مي‌خوندي ديگه، اينم درست نيست كه فقط نمره اصل باشه برات و بخواي شب امتحاني كار كني. البته مشكل من سر اينه كه چيه؟ جنبه‌ي امتحان نداري نه؟ نت تعطيل فلان تعطيل بهمان تعطيل؟ كه چي بشه واقعن؟ تهش نمي‌دونم مي‌خواي چي رو بگيري. حالا بشين مثل سگ درس بخون، صبح تا شب تا صبح. ببينم تهش كجا رو مي‌گيري. معضل واقعن. نبايد اين‌طوري باشه ديگه، با توي ديگرم، تو كه از يك مهر مي‌افتي رو جزوه و كتاب. اگه مي‌خواي هنر كني، برو چهار تا كتاب اضافه بر درس بخون، مجله تخصصي بخون، ترجمه كن، زبان بخون، ورزش كن، يه كم فيلم ببين و رمان بخون، چه مي‌دونم، آدم باش ديگه. خرم بذاري از اول مهر بشينه درس بخونه، ته ترم معدلش بالاي 19 مي‌شه خب. تازه خر مثل بعضياتون نمي‌ره آويزون بشه به خ.ايه‌هاي استاد (خ.ايه در اينجا اعم از خ.ايه به معني خاص براي مردان و هم‌چنين در معني ك.س زنان است)

            خدا به زمين گرم بزنه اونايي كه مي‌رينن به روح و روان انسان رو، من يه گ.هي خوردم امروز رفتم دانشكده، اين چه وضعشه اخه؟ چرا اين‌جوري مي‌كني خب؟  ها؟ مي‌خواي آخرش يه شر راه بيفته ديگه؟ من كه دلم لك زده واسه يه دعواي درست و حسابي، چه بخورم چه بزنم، نكن ديگه، من كاري ندارم بهت، تو هم به من كاري نداشته باش. سانديستو بخور ديگه.

            و بگم كه اثر منفي رو بند اولش رو نوشتم، كه خطاب به دو سه نفري هست، توي اثر منفي، فحشام به هادي و حسين و مهدي مستيقم خواهد بود!، و به بقيه به علت بي‌جنبه بودنشون غير مستقيم، البته سعي مي‌كنم يه جور باشه كه قلبشون بشكنه، تا تقاص قلب منو كه به گ.ا دادن يه جورايي پس بگيرم! البته من اهل اين حرفا نيستم، كينه‌اي هم نيستم، ولي تقصير خودتون بوده ديگه، بي‌خودي پاي هادي و مهدي و حسين رو هم كشيديد وسط، اونا كه كاري نكرده بودن.

            دموي اول اثر منفي :

...... چرا اين‌جوري حرف مي‌زنم؟ من اين‌جوري حرف مي‌زنم چون يه سري ك.س‌شر پشت سرم شنيدم. البته نه فقط اين‌كه چيزي گفته شده باشه‌ها، ك.س‌شر اعم از رفتار و حرف و ....

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:2 توسط 012| |

 

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 21:54 توسط 012| |

            يه خونه‌ي نقلي باشه، ته شهر، سر شهر، بالا، پايين، حتا نزديك قبرستون، يه لقمه نون باشه و چايي به راه و سيگار تأمين، همين واسه ما كافيه داداش، نه اهل زنجيريم نه تسبيح...

پ.ن: الآنا كه حسشو و رمقشو ندارم، سر فرصت دارم واسه همه‌تون (مجاز از برضياتون)، به زودي، با پست اثر منفي.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:2 توسط 012| |