صفر، یک، دو
خب سال تحويل شد و رفت پي كارش، فقط من نميدونم الآن سي اسفنده يا 1 فروردين، خيلي هم مهم نيست، ولي حس جالبي داره، زمان بي زماني و از اين دست تعبيرهاي مزخرف. موقع تحويل سال تو خيابون بودم، دليل و علتش رو بيخيال! خب ميگم، دليلش اين بود كه مامانم گفته بود برم شيريني بخرم و علتش خريدن شيريني بود. خب بازم مثل هميشه، شروع سال با حضرت حافظ! بيمقدمه اينجا مينويسمش، شما ميتونيد شباهتهاش رو با غزل سال پيش پيدا كنيد: بازآي ساقيا که هواخواه خدمتم گر دم زني ز طرهي مشكين ان نگار در ابروي تو تير نظر تا به گوش هوش پ.ن : (بدون هيچ ترتيبي) (وروديهاي 86 حقوق) هادي دهقان پ.ن: خداوندا دگرگون ساز حالم / نباشد سال نو چون پارسالم!! نوشتن از اينكه 87 چنين بود و چنان بود، به نظرم كار پوچيه، جمعبندي كليم رو كردم، خيلي سال تخمياي بود!همين حدم از سرش زياده تازه. اونايي كه دستشونو گرفتم و بهم بياحترامي كردن، اونايي كه بهشون احترام گذاشتم و بهم نذاشتن، اونايي كه گفتن بچهم و حيوون و آشغال و كثافت، اونايي كه يه ذره شهرت سينههاشونو سپر كرد، اونايي كه واسه منفعتشون همه چيز رو زير پا گذاشتن، اونايي كه حرفاي ناروا نسبت دادن بهم، اونايي كه بهم دروغ گفتن و دوبهمزني كردن، اونايي كه مسخره كردن عقايدمو، اونايي كه بهم خنديدن.... همهتون موفق و خوب و پايدار باشيد. همينجا رسمن اعلام كنم كه من هيچ دشمنياي با كسي ندارم، اصلن دشمن بودن برام غيراخلاقي و نميتونم قبولش كنم. اگرم چيزي گفتم انتقاد بوده، خيلي وقتا طنز، بعضي وقتا جدي. يه كم زيادي خودمو درگير مسايل دانشگاه كردم كه اشتباه محض بود. تا وقتي جامعه هست و اين همه مشكلات بزرگ توش، گفتن از چيزاي ديگه درست نيست. برداشت بد نشه، من تا ابد حرفمو رك ميزنم، از كسيم نميترسم و رودرواسي هم ندارم با هيچكس.ولي خدا وكيلي انقدر حرف پشت سر من در نياريد، دهنم سرويس شده خب!! :) زنهاي زيادي هستن كه عضو جنبشهاي حقوق زن هستند و تلاش ميكنند براي به اصطلاح برابري، و همچنين مرداي بسياري. خيلي روشنه برام، كه اكثريت قاطعضون نميدونن حقوق زن چي هست و اصلن نميدونن كه واقعن دنبال چي هستن و دچار همون جو تودهاي هميشگي جامعهي ما هستند. برام جالبه كه اينها، اساسيترين نقاط نابرابري زن و مرد رو توي جامعهي ما ناديده ميگيرن و اون وقت دنبال چيزايي هستن كه معلول همون اساسها هستند. خيلي ساده است همه چي، يه زن آمريكايي، وقتي كه ازدواج ميكنه، از شوهرش ارضاي جنسي ميخواد، توي هر كشور اروپايي، زني كه مردش ارضاش نكنه ميتونه از شوهره طلاق بگيره. اين اولين و طبيعيترين جاي كاره. ديگه انقدر رو اين موضوع كار شده، كه با قطعيت ميشه گفت، خيلي از زناي ايراني تو عمرشون به ارگاسم نميرسن هيچ وقت. خيليهاشون نياز جنسي رو پست ميدونن و كثيف، كه اين يك احتلال شديد شخصيته به نظر من، و كسي كه چنين اختلالي داشته باشه، بايد اول درمان بشه و بعد كه آدم شد !! بياد برابري بخواد. خشونت خانگي و آزار جنسي، اين دو حوزهي اوليهست كه بايد يه فكري براش بشه، نه مهريهي عندالاستطائه. مشكل اول توي خونوادس، توي اون چهارديواري بسته. بايد ديد همين آقايون "مرگ بر مردسالاري" توي تختخواب چطوري با زنشون رفتار ميكنن. شايد بخندن خيليا، اين عمق حماقته خودشونه. آخه از زير شكم نميشه حرف زد، آقايون و خانوما برن يه كم مطالعه كنن اول، بعد بيان نظريه بدن لطفن. ديدم خيلي از زناي فمينيست رو كه دوست دارن تحت سلطهي دوستپسر يا نامزد يا شوهرشون باشن، يك اجتماع نقيضين آشكاره اين. همشم از تو خالي بودنه، من فك كنم آدم بايد بره مطالعه كنه اول، مثلن، مثلن نه، قطعن كسي كه ميخواد فعال حقوق زنان باشه، در حوزهي جامعهشناسي، دست كم كم بايد مباحث جنسيت و تمايلات جنسي كار و زندگي اجتماعي، خويشاوندي، ازدواج و خانواده رو خونده باشه. اين با يقين به همدورههاي عزيزم بگم كه مشكل زنان، يه مشكل حقوقي نيست و يه مسالهي صد درصد اجتماعيه و حلش هم كار حقوقدانها نيست، به هيچ وجه. و تنها اين جامعهشناسا هستن كه ميتونن اين مشكل رو حل كنن، البته به كمك حقوقدانها و ديگران. من مرده شما زنده، آدم با زير شكم به جايي نميرسه، هرگز. حالا حرفم بزنم سريع ادم بده ميشم، آقايون آدم خوبا ميشن، همه هم فك ميكنن اونا فرشتهن، چون سريع سطح ميبينن و ميگيرن. اما چشارو بايد باز كرد واقعن..... كفش پاشنه بلند و چادر، هر چهقدر هم كه همهتون بالا بريد و توجيه كنيد، دو نماد بارز نابرابري زن و مرد هستن. بيشتر نميگم، حرفامو دوست دارم با يه سري از نزديكانم بزنم كه ميدونم قصد كار كردن دارن، تا شايد بشه با هم و در كنارشون يه كاري كرد. هر كي هم خواست كاري كنه تو اين زمينهها، مخلصشم دربست...... ولي بدم ميياد از ادماي پست. يه وقتايي يه چيزايي، يه كسايي، تو يه زمانايي قرار ميگيرن كه نبايد، دقيقن منطبق بر هم، همه چيز خراب ميشه. ته يه روز فوقالعاده خوب واسه من خيلي بد بود، امروز، 26 اسفند 87، دوشنبه. ديگه هيچ حرفي براي گفتن ندارم. رقص و قر و قميش، تو عروسي كه ميشه هيچ عيبي نداره، عروسي جداست و اين مهمه. ديگه به خرم بگي ميفهمه، همين مراجع تقليد محترمتون، تماميشون، حكمشون در مورد رقص واحده: رقص زن براي مرد، مرد براي زن، زن براي زن و مرد براي مرد حرامه (هر كرهخري ميفهمه كه زن و شوهر منظورم نيست مثلن). خب اين سگمصب بين زنا و مردا رو ور داريد كه دستكم آقايونم يه فيضي ببرن، جالبه، حضرت گ.ه فتوا هم ميدن كه زنا اشكال ندارن برقصن، واسه مردا حرومه. اون وقت تسبيح و جانمازم كه از ..ونشون جدا نميشه بيشرفا. خدا برتون داره از رو زمين اي قوم جاهلين. من نميدونم چرا همه اصرار دارن همه رو خر كنن. خودشونو بيشتر، حماقتاي برخي از اين بني بشر واقعن آدم رو پاره ميكنه. از كجاش بگم آخه؟ كلن بچسبيد به هم حالشو ببريد، از اون ورم صف اول نماز جماعت، بدون وضو. حرفم كه بزني دهنتو با مشت و لگد ميبندن، آقاي يله هر گ.هي دلش ميخواد شب ميخوره، صب ميياد صد تا ك.سشر ميدوزه به هم واسه يه عده خر نفهم ديگه، اي بابا.... گوشكشا اين قسمتو خوب گوش كنيد : مشهد و قم و كعبه و كربلا، همه خوب بلدن مثه گوسفند سرشونو بندازن پايين برن، مث خرم عر بزنن كه خدا ببخششون، تاسوعا و عاشورا كه ميشه، همه مومن نماز شب خون ميشن، دخترا هم از بالا شماره ميندازن پايين. مشهد، همديگهرو ميزنن، له ميكنن كه دستشون برسه به ضريح، حيوونا هم با هم اونطوري برخورد نميكنن، يه سري هم زير دست و پا له ميشن. زرت زرت كربلا، مكه، كربلا، مكه، يه دفه يه كشيشم بياريد ديگه، اون طوري لازم نيست اين همه زحمت بديد تا عربستان و عراق بريد، همينجا ميبخشدتون، اين همه بدبخت ننهمرده اينجا دارن از گرسنگي ميميرن، شما برو پولتو بريز تو دهن عربا برگرد بيا، اون امام دينت غذاشو با سگ شريك ميشده، تو يه گرسنهي بدبخت رو ميبيني گوشه خيابون عقت ميگيره روتو ميكني اونور، چند تا هم فحشش ميدي، شهرداري بايد بياد جمش كنه. سر سال ماليات و عوارضو بپيچوني حرومزاده، سيدي كپي ميخري ميريني به وجود هنرمندا، از اون ور ميدويي ميري مكه خودتو بمالي به اونجا شايد يه گهي شدي. صد تا مثه تو رو بدن به جاش يه خر بيارن بهتره. ميگي عربا چه اتوبانايي دارن، خونههاشونو زود زود نو ميكنن، احمق اينا از پول توئه همهش. بخور بريز تو شيكمت فاسد كثيف. همهتون از دم لاشخوريد، همهتون. صد تا ادمو بازي بده در روز، دهنشونو سرويس كن، بدو برو نماز بخون خوب بشي. متعفني واقعن. بزرگي مثلن، بزرگسال، روشنفكر!!! ريدم به روشنفكر اگه تويي، تو يه ان چسبناك بيشتر نيستي. من آخه واقعن نميدونم، واقعن مگه غيبت و دروغ و بدحجابي مثلن، تو دين شما گناه نيست؟ ترك گناه واجبتره يا حج و زيارت؟ توحيد و معاد، مگه از اصولت نيستن، ميتوني ثابتشون كني؟ اصول مهمترن يا فروع؟ بدبخت، تو بتپرستي، مسلمون؟ هرگز، تو تو مسلموني، نه اون چيزي كه بهش اعتقاد داري اسلامه، من بده، من سگه نجس، من كه بيدينم كلن، به تو چه؟ تو برو بشناس اسلام چيه مسلموني چيه، حداقل نرين به اسلام واقعي، ريدم به هيكلت! من كفر نيستم كه خودتو با من مقايسه كني بگي مسلموني. تا لجن بري تو گل ايشالا!! آهان، اين يادم اومد. يه چيزي برام علامت سوال شده، اين بيشتر در مورد دختراس، من نميدونم چرا هر وقت به من، يا ما (من و مهدي و حسين) ميرسن، غم و غصهشون گل ميكنه و تيريپ افسردگي بر ميدارن و .... نميدونم شايد تو اين توهمن كه غم ارزش خاصي داره، ولي جالبه كه همينا، جلوي دوستاي ديگهشون بسيار شاد و خوشحال و خندان هستند! مثلن پيش ما كه هست نشسته يه گوشه تو يه ساعت يه كلمه هم از دهنش در نميياد، بعد ميره پيش يه سري آدم ديگه، گل از گهش ميشكفه، حالا تو اون يه ساعت من كلي خودمو جر دادم كه بخنده، تخمشم حساب نكرده. من نميدونم چرا انقدر تبعيض. چون ما هميشه در دسترسيم، وقت بيشتر ميذاريم، بايد اينطوري با ما باشيند؟ چون هميشه هستيم يعني چيز خاصي نيستيم؟ يا مثلن چون يه مدت اخلاقم خوب ميشه.......، حتمن بايد گهي باشم هميشه؟ يا چون اون يه عدهي ديگه از دوستاتون دورن و كمتر در دسترس، اونا ارزش دارن بيشتر؟ كوري نميبيني قد ارزنم ارزش نداري براشون؟ ما هم خوبه يه طور ديگه باشيم تا ارزشي به چشم بياد نه؟ اصلن برو به درك، اينطوري كه نميمونه، ولي يه جو مرام كاش بود، كاش يه ذره معرفت وجود داشت، يه روز چشاتو وا كني، ميبيني ما تموم شده/ من تموم شدم. ميرم پل رومي لبو ميفروشم، تف به...... 1 ج.ندهها، سگشون يه خيليا شرف داره. خيلي منطقي اگه بخوام بگم! : يه كسي كه ج.ندهست پايينتنهشو، يا حالا تنش رو كلن، ميده در ازاي پولي كه ميگيره، اتفاقن به زعم خودم، اين يك كار خدماتيه و لازم در جامعه، حالا بگذريم. ميخوام بگم بعضيا، از ج.نده هم بدترن، خودشونو مجاني در اختيار اين و اون ميذارن، نام ببرم؟ پ.ن : البته بعضيا هم ج.ندهاند و خود نميدانند، يعني اگه برن كنار خيابون وايسن بهتره، چون هم صادقانهست، هم مرداي بهتري اونجا پيدا ميشه. اين دسته اونايي هستن كه واسه رستوران و كادو و .... با يكي ميمونن، خب اين وسط يه مالشايي هم اتفاق ميافته ديگه، نام ببرم؟ 2 هر كيو ميبيني، عين ان، دلش ميخواد مورد عشق واقع بشه! البته ان كه عشق و اينا سرش نميشه، اينم صرفن تشبيهيه واسه خودش. خب، اين از ك.ونگشادي بيش از حده، چه طور طرف به خودش اجازه ميده بدون اينكه عاشق بشه، بخواد معشوق بشه، من نميدونم، برلوسكوني نميدونه، مري لوييس پاركرم نميدونه. به قول يكي، دوست داشتن شامل خدمت دادنه، بدون خدمت، دوست داشتني هم در كار نيست، البته اعم از خدمت دادنه. خب چهطور يه عده انتظار دارن بدون خدمت دادن، خدمت بگيرن؟ منم ميتونم بشينم تو خونه به همهي دختراي/ پسراي تو ليستم هي زنگ بزنم بگم عاشقشونم، اين كه نشد كار. اين كه نشد عشق... نام ببرم؟ پ.ن : ترا عشق همچون خودي ز آب و گل / ربايد همي صبر و آرام دل به بيداريش فتنه بر خذ و خال / بخواب اندرش پايبند خيال بصدقش چنان سر نهي در قدم / كه بيني جهان با وجودش عدم چو در چشم شاهد نيايد زرت / زر و خاك يكسان نمايد برت دگر با كست بر نيايد نفس / كه با او نماند دگر جاي كس نه انديشه از كس كه رسوا شوي / نه قوت كه يك دم شكيبا شوي گرت جان بخواهد به لب بر نهي / ورت تيغ بر سر نهد سر نهي - ترا هرچه مشغول دارد به دوست / اگر راست خواهي دلارامت اوست - اگر مرد عشقي كم خويش گير / وگرنه ره عافيت پيش گير مترس از محبت كه خاكت كند / كه باقي شوي گر هلاكت كند - اگر عاشقي سر مشوي از از مرض / چو سعدي فرو شوي دست از غرض فدايي ندارد ز مقصود چنگ / وگر بر سرش تير بارند و سنگ به دريا نرو، گفتمت زينهار / وگر ميروي تن به طوفان سپار 3 يه چند وقتي يه جوري بودم، فك كنم دارم به تدريج آدم ميشم. كلن نوع گذر روزها خيلي فرق كرده جديدن. آخر هفتهها كه همه ميدونن، اصلن نميشه درس خوند، بايد يه فكري واسه وسط هفته بكنم. امروزم كه كلن بيرون بودم، با دو تن از دوستان، نام ببرم؟ روز خوبي بود، ممنون، البته نه همهشو، الآن يادن افتاد، كليشو سر كار بودم، البته نه از اونا كه زير پاي آدم علف سبز ميشه، الآنم كلي خستهام، دلم فقط شراب سرخ ميخواد، اونم نه از اين خونگياي آشغال البته! بيشك صداي پايت، نشانهي گذر زمان، آن است كه ميماند در ذهنم. اشكهايي كه شكل ميگيرند و از حس خوب بودن، تنها برخي لحظات، سكل ميگيرند و به زمين ميچكند. و ديگر سكوت ميآيد و پهن ميشود در تمام خانه. تيك تيك ساعت پشت تاريكي است و پشت ساعت عنكبوتي تار ميبافد با ظرافت. پشت موهايم را قيچي ميگذارد و خواب نفوذ ميكند به رگهايم و سرم گيج ميرود. سعدي ميايد به خوابم، خوابم لطيف ميشود، اوست كه ميداند بايد دست ببرد ميان موهايم و نوازششان كند، فقط اوست كه ميفهمد من را. دستش ميان موهاي من، بر گوشم زمزمه ميكند آرام: بار بياندازه دارم بر دل از سوداي جانان / آخر اي بيرحم باري، از دلي برگير باري بيدار نميشوم ديگر، در رويا ميمانم، پرواز ميكنم از پنجرهي اتاقم ميگذرم، دلم جلوتر ميرود سرم جاي ديگر. روي درختي بلند مينشينم و اواز ميخوانم، ستارهها جمع ميشوند نگاهم ميكنند، خورشيد سرك ميكشد، سرم را روي دست درخت ميگذارم. برف ميگيرد، خورشيد ميرود، ستارهها ميروند، روي درخت ميمانم. نمينويسم ديگر كه بيدار نشوم، نرسم به صبح روز بعد، نمينويسم، كه كاش هميشه خواب بمانم...
مشتاق بندگي و دعاگوي دولتم
زان جا که فيض جام سعادت فروغ توست
بيرون شدي نماي ز ظلمات حيرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم
عيبم مکن به رندي و بدنامي اي فقيه
کاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم
مي خور که عاشقي نه به کسب است و اختيار
اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم
فكري كن اي صبا ز وكافات غيرتم
آورده و كشيده و موقوف فرصتم
من کز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش
در عشق ديدن تو هواخواه غربتم
دريا و کوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از در دولتسراي تو
ليکن به جان و دل ز مقيمان حضرتم
حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان
در اين خيالم ار بدهد عمر مهلتم
حسين حاتمي
مهدي صد خسروي
مجتبا طاهري
عطاش نادري
مرجانه صحرايي
بشرا صبوري
محسن موسوي
آرزو بهپيك
محمدعلي رجب
آرمان دوستدار
سيما صدر
زهره فرهادخاني
زهره ميرعالي
زهرا سراجي
زهرا عرب سرخي
علي عرب
محمد باقرپور
فاطمه بشارتي
مريم اسكندري
حديث كهنداني
حورا هاشمي
كيوان زماني
زهرا كريمي
حانيه جليلي
هانيه صادقي
ليلا فخاري
فرناز ذكايي
ستاره ابراهيمي
زهرا بهشتي سرشت
و .....
سال نو فرخنده باد برشما،
و همچنين ساير دوستان و عزيزان، شما ناراحت نشيد قصدم فقط نام بردن بچههاي خودمون بود وگرنه بقيه سرور ما هم هستن، ولي جزم اين ليست نميشن آخه!! (فك كردم همينا يادم اومد فقط)
پ.ن : آدم خودش بايد عاشق باشه (صفر يك دو عليه السلام)




