صفر، یک، دو
آدم هميشه بايد جزييات رو خيلي دقيق يادش بياد. خب اين جمله چرته، اما اين يه جمله است از دهن من به يه مخاطب خاص، كه اميدوارم متوجه بشه كيه. جزييات خيلي مهمن، همين چيزاي جزئياند كه مهمن، وگرنه تو كلياتش كه بحثي نبوده از اول. توي يه رابطه، خيلي مهمه كه آدم لحظات خاطرهساز رو بتونه درست پيدا كنه، مسلمن مردي كه از اين حرف ميزنه كه با زنش فوتبال ديده و چهقدر خوب.... درك خيلي پاييني داره و موردهاي زن هم كه مشخصه.... خيلي سربسته دوست دارم بگم، اين طوري بهتره. ديگه حوصلهشم ندارم كه رو اين مسئله فكر كنم. دلم نميخواد كسي ناراحت بشه.... وقتي آدم صورتهاي ترس زندگيش رو خودش ميسازه، يعني تحت تاثير ذهن خودش هستن، واسم ثابته كه خيلي چيزهاي ديگه هم ميتونن ساختهي ذهن آدم باشن و در واقع بخشي از وجود خود آدم، نه مثلن وجود ديگري. واسه امشب بسه ميخوام فيلم ببينم :) پ.ن : فیلمو بعدن میبینم..... به قول بشرا : اصلن به من چه؟ به قول خودم هر کس با سینمای خودش.... نباید سعی کنی که آدما رو عوض کنی خودتم هرگز نباید عوض بشی. یکی رو پیدا کن که مثل خودت باشه. اگه نبود یا اگه نست که نیست لا اقل خودت رو حفظ میکنی واسه خودت. خودت باشی با خودت حالا بگو تنهایی. اما من میگم کی از خودت بهتر؟ بهتر از اینه که خودتو خدشه دار کنی واسه این که حس کنی تنها نیستی. بعد میبینی اونا همه فقط ادمن و تو خودتو از دست دادی و دیگه هیچ چی نداری تو زندگی... خنده م میگیره که هیچ چیزو درک نمیکنی. میخوای حرف نزنی نزن. یه روزی میرسه که میخوای و نمیتونی دیگه. دیر.... نمیتونم بذارم برام مهم بشه. زندگی از یه زوایایی جالبه نه؟ عاشقم. عاشق موهام. فک کردی میام فحش میدم مثلن؟ نه. من تراوین بازی میکنم و آهنگ گوش میدم و فیلم میبینم. سیگار میکشم و قدم میزنم. آرومم. افسرده میشم خیلی اما سعی میکنم آروم بشم. موهام هست. تراوین هست. لینکین پارک هست. سیگر هست. قلیون هست. مگه اینا کمن؟ نه عزیزم. من با اینام..... گفتم که.... هر کس با سینمای خودش. خدانگهدار. ویرایش شده در ۲ ۳۰ صبح کلن تو زندگی سعی نکن سالم باشی. لاشی باش. راه دیگهای نیست. سرت بدجور میخوره به سنگ، ميتركه. از ما گفتن بود، خود داني پ.ن : Yeki Yekishoon Yaad dadam ta Jeddi Nagiram هر بخش اين پست خطاب به يه نفره : 1. يادش به خير روزايي كه اصلن هيچ غمي نبود 2. يادش به خير چه شبايي كه ما راه ميرفتيم حقايق پيرم كرد حقايق پيرم كرد پ.ن : لينك دانلود : یادش به خیر يادش به خير كه دستات...... بود توي دستام يه روزي..... هنوز شبا.... دلم ميگيره.... جز تو ياد هيشكي نيستم.... نيستي و من دارم ميميرم چند وقته اكثر روزام از ساعت 2 بعد از ظهر شروع ميشه، تا مييام تكون بخورم هوا تاريك ميشه، بعدشم همون احساسهاي هميشگي ميياد كه گفتن نداره، دور و برم كه نگاه ميكنم خاليه همه چيو بدتر ميكنه، به هم ريختگيها و بينظميها و همون چيزاي معمول خودم. گويا همه چيز رو به افوله، نميدونم! ديشب پستي كه نوشتم بيشترش تحت تاثير حرفاي دو سه نفر بود و همچنين حال عجيب خودم! آخه اكثر كارهام رو نميفهميدم چي كار دارم ميكنم. اصلنم دلم نميخواد بشينم دوباره بخونمش، شما خودتون هر بخشي كه لازمه رو حذف كنيد. دوستام انگار نيستن، حس خيلي شديدي از تنهايي دارم، حس ميكنم هيچ كس هيچ جا نيست، گريه بعضي وقتا حالمو خوب ميكنه بعضي وقتا بد تر، حوصلهي پياده روي رو ندارم، فيلم نميتونم ببينم سريع كسل ميشم، از بازي كردن خيلي زود خسته ميشم، درس هم كه خب جاي خود داره، ميخوام بذارم برم يه جاي دور با يه سري مردم ساده زندگي كنم، كار كنم، باهاشون دوست باشم.... اين طوري ميتونست خيلي بهتر باشه. الآن نميدونم كيام، نميدونم چي كار ميخوام بكنم، نميدونم چي كار ميكنم، نميدونم كجا ميخوام برم، نميدونم چي ميخوام، نميدونم تا نميدونم. واي خدا چهقدر دلم الآن سيگار ميخواد، شراب ميخواد، گراس ميخواد، مرگ ميخواد. يادم ميافته يه زماني چقدر خوشحال بودم، كلن هيچ چيزي ناراحتم نميكرد، گريه كجا بود، غصه كجا بود... يعد دلم بيشتر ميگيره كه چي شد كجا رفت؟ اصلن كي بود؟ من بودم؟ منم؟ انگار يه مرض لاعلاجه، بازم ارديبهشت منو نابود كرد.... پ.ن : ميخواي تنهام بذاري.... مخاطبان اين پست خودشون ميدونن كيا هستن، تعدادشون هم كم نيست: وقتي واسه آدم حكم اعدام صادر كنن.... چي كار بايد كرد؟ خيلي نامرديد، همهتون. خيلي هم احمق هستيد. من نميتونم تحمل كنم كه تك تكتون بيايد ازم بپرسيد: اون وبلاگه.... تويي؟، اون وبلاگه شمايي.... احمق كه گفتم رو اول بگم چرا.... كافي بود يه كم تحمل كنيد تا با دوستم كه از مولتي هاي بلاگفاست تماس بگيرم، مسلمن اون وبلاگ بن ميشد، تموم ميشد و ميرفت پي كارش. حالا چي شده؟ شده مثل سايت رپفا. دونه دونه بايد منتظر آدرساي جديد باشيد. البته ما همه به داستان اون شاه قاجار ميخنديم... كه به غلاماش كه خربزههاش رو خورده بودن گفت فردا صبح ميكشمتون.... خب غلاما پيش دتسي كردن. حالا كار خودت يا خدتون رو خنده دار نميبينيد؟ هكت ميكنم؟ خيلي احمقانه ست. تا وقتي عقل و منطق هست.... ولش كن. اندفه حرفاي 012 نيست اينجا، حرفاي خودمه، حسين زحمتكش، دوست دارم وايسم تو جمعتون اين حرفا رو فرياد بزنم. بگم كاش دادگاه نرفته حكم نميداديد. همه، حتا نگار، نگار كه از دوستاي نزديكمه. اخه من چطوري باور كنم؟ كاش همش خواب باشه، خوابه نه؟ تا حالا تو عمرم توي 2 روز انقدر حرف و نگاه رو تحمل نكرده بودم، نميتونم... انگار همه دشمن منن. چطوري ميتونم بين شما راه برم، تو كلاس بشينم، چه طوري؟ اگه يه روز حقيقت معلوم بشه.... چه طوري ميخوايد تو روي من نگاه كنيد؟ چه طوري؟ 2 سال ديگه مونده چشمامون تو چشم هم ميافته، دوستيم، همكلاسيم، من كه گفته بودم همهتون رو دوست دارم. تك تكتون رو، چرا آخه؟ انگار سكته كردم، نميتونم تكون بخورم، نميتونم نفس بكشم. من كه اينجا مينويسم تمام حرفامو، اينجا رو دوست دارم، دوست دارم اينجا بنويسم. كاش ميفهميديد كه بيتوجهي شما ميتونست كار اون وبلاگ رو تموم كنه، فك ميكنيد الآن با اون همه كامنت فحش اون طرف ناراحته، نه، فك كنم دقيقن همينو بخواد، شما هم خيلي ساده لوحانه گولش رو خورديد. وگرنه چرا يه دفعه پس از اين همه مدت... من دوست نداشتم اصلن به اونجا برگردم اما وقتي قضيهي كامنت نگار رو مهدي گفت بهم.... تير خلاصم بود. نگار ديگه نميتونم ببينمت. جواب كامنتت رو هم همينجا ميدم : من هر شب بين ساعت 10 تا 12 آن ميشم، فقط ديشب اينويزبل نبودم، بقيه حرفاتم كه چرت بود جوابي نداره. فقط فك نميكردم همچين چيزي.... يعني اگه يكي شما رو شكست شما بايد دستتون به هر كي ميرسه لهش كنيد؟ خيلي تهمت بزرگيه، خيلي.... نميدونم تقاصش رو چه جوري ميخوايد پس بديد، نه نه من اهل دين و مذهب نيستم، اما روزي كه تعادل بر عالم حاكم بشه، و تعادل در وجود شما، اميدوارم بدترين بلاها و شديدترين عذابها رو ببينيد.... البته اگه عدلي باشه در عالم، همه تون بايد نگران باشيد. دوست دارم روز مجازات ببينمتون، الآن از خدا فقط همينو ميخوام. نميتونم بنويسم، سختمه.... كامنتاي اين پست رو باز ميذارم،هر كدوم از اون كامنتاي اون وبلاگ كه خطاب به منه اينجا بذاريد جواب ميدم، ناراحت هم نميشم. فحشم اگه خواستيد با اسم خودتون بديد همينجا بهم، حتا اونا رو هم جواب ميدم. اين طوري كه من امروز از دوستام شنيدم جو كاملن عليه منه، احتمالن چند تا كامنت هم با اين ديد رفته اونجا كه نويسنده منم. معناي تنها بودن، و نابود شدن رو كاملن حس كردم امروز. برام مهمه، نميتونم بگم ب خيال مهم نيست، چون من واقعن همهتون رو دوست دار.... دوست داشتم. فك كنم هميشه اين دوست داشتن رو هم سعي كردم بروز بدم، بروز هم دادم، شايدم خيليهاتون بهتون برخورد. مثلن شما كه كادوي تولد برات خريده بودم ردش كردي، هه، حتا نميدونستي چه هست،يه شكلات تختهاي نستله بود، يا شما كه يه بار چايي ريخت رو دستت منم ميخواستم بريزم رو دستم چاييمو، يا شما كه هميشه لبخندهاي منو تمسخرآميز ميديدي، يا شما كه برات 4 ساعت پياده رفتم تا كادو بخرم،يا شما كه جواب سلاممو نميدي نميدونم چرا شايد چون سيگار ميكشم، اگه دوست نداشتم بهت سلام نميكردم، حتمن الآن فكر ميكني متوجه نشدي يا تو رو نميگم، ولي خودتو ميگم آخرين بارشم داشتي اعلاميه انجمن علمي ميچسبوندي، يا شما كه برات عروسك آورده بودم، يا شما كه برات كيك خريده بودم، يا شما كه من دوست دارم اما فك ميكني يه نوع ديگهست و قصد بدي دارم و در ضمن پيامكاي منو به خوابگاهي ها نشون ميدي، يا شما كه تحليل سياسيت خيلي خوبه من تو كفشم هميشه، خيلي هم كم ميبينمت،يا شما كه يه بار ازت پفك گرفتم با پر رويي ترم 2، يا شما كه وقتي باهات حرف زدم تازه اومده بودي رفتي اون طرف ايستادي... چرا دارم اينارو ميگم ك.س مغز شدم. حالت طبيعي ندارم اصلن مامانم هي ميره ميياد چپ چپ نگاهم ميكنه. تو رو خدا اونايي كه نپرسيديد ازم شما ديگه نپرسيد، وگرنه جهنم ميشه واقعن. نكته گرفتي از اين بند نه؟ من هميشه با دخترا راحتتر بودم چون يقين دارم كه بهشون وابسته نميشم، البته اين هميشه نبود ولي الآن مدت زياديه كه هست، چون يك عامل دافعهي بزرگ برام دارن...... اين بند رو اصلن نفهميدم چي نوشتم حالم خوب نيست، مجبور شدم مشروب بخورم.... خيلي زياد،فك كنم بو هم ميدم هر چند اسپري دهان زدم به مقدار زياد. سر تا ته پست هم خيلي طول كشيد، الآن يك ساعتي شده. فك كنم مامانم متوجه شده.... ميندازدم بيرون :( جهتاي ديگهي زندگي هم هست اما خب دانشكده بايد مهم باشه مثلن، اونجا قراره 4 سال آموزش ببينيم، چي ديديم؟ اصلن چي شد من جامعه رو ول كردم؟ خيلي خوب بود. اه بسه، از موضوع خارج نميشم: خداوكيلي اينجا خيلي خوب نوشتم، ولي تو دلم شديدترين لعنتها رو فرستادم، معادل امروز و ديروز من شكسته بشي چي ازت ميمونه؟ پير ميشي. سرم امروز تو وليعصر بالا نمياومد، نفسمم در نمياومد، دولا بودم تقريبن، اومدم خونه كسي نبود وگرنه سيگارمم تابلو ميشد، تابلو كه شده تابلوتر ميشد. الاهي طوفان بياد همهتون بميريد امشب نابود شيد، يا من نابود بشم فك كنم بهتر باشه، اون وقت روحم در ميياد ميبينمتون موقع فهميدن حقيقت، نميدونم واقعن با عذاب وجدان چي كار ميكني؟ البته پيشترش حتمن وجدان نداشتيد وگرنه تيربارونم نميكرديد امروز. زبان در كش.... چه ميدونم.... نبايد سخن گفت ناساخته.... جوي مشك بهتر كه يك توده گل.... صد انداختي تير و هر صد خطاست.... اگر هوشمندي يك انداز و راست. بابا مگه من چي كارتون كردم آخه تا حالا؟ :- ((( ساقي ار باده از اين دست به جام اندازد پسرم، نصيحتهام يادت رفت؟ من كه گفته بودم از جنس مخالفت بترس، گفته بودم هيچ وقت فكر نكن كه اونها ضعيفن. تو فكر ميكني با يه سري موجود ناقصالعقل طرفي، ولي وقتي تو يه طرفي، ماجرا اصلن اين طوري نيست. تو فكر ميكني تويي كه با دوستات ميشيني راجع به.... اما گلم، تو هميشه فراموش ميكني اين تو نيستي كه انتخاب ميكني، چون 50 درصد تو هميشه پره، تو خوشحال ميشي از اينكه يه خونهي خالي پيدا كردي و طرفت رو بردي.... اما تو احمقي، چون اون اگه نميخواست نمياومد، اين تويي كه هميشه ميخواي، و اين اونه كه ميخواد و چيزي پيش ميياد نه تو. پسرم من بهت گفته بودم كه صبر كن، صبر كن و صبر كن.... خورده ميشي، چون نميتوني بخوري، چون قدرت نداري، عشق بهت گفته بودم كه چهقدر پوچ و بيمعناست؟ اين قدرته كه معني داره، نفع و سوده كه حاكمه، پسرم تو به مويي بندي. اين تويي كه ميري خواستگاري و اين تويي كه زجر نه كشيدن رو ميكشي، نه هيچ دختري، براي اونها رد و قبوله، پسرم تو انتخاب نميكني، اين ده بار پدر سگ، تو انتخاب ميشي. پسرم اين تويي كه با دو تا بوسه و ناز و اداي زنت آروم ميشي، تو يه وجود احمق نادوني كه هيچ وقت حرفاي من تو سر پوكت نميره، اصلن برو بمير. ذغل اخته، پياده ساعت دوازده شب، سيگار، ميدون تجريش، سكوت، فال حافظ، خونهي تاريك، سيب و دوربين، يه شيشه آب و يه پرتقال. لعنت به احساسات مردادي.... مهم نيست، وقتي رو يه نفر يه سال وقت ميذاري و فك ميكني كه تازه داره يه اتفاقايي ميافته، يه چيزاي مثبت شايد پيدا كني توش، بعد يه چند وقت ميگذره يه دفه ميبيني.... ميبيني همهش نمايش بوده، دروغ بوده، قاعدتن خوشحال نميشي از اين اتفاق نه؟ منم پس نبايد خوشحال بشم، اين همه وقتو انرژي و علاقه، باد هوا ميشه ميره، ميرسه به پچ پچاي در گوشي، خالهزنكبازيا، حسادتا، اينا رد و بدل ميشه نه چيز ديگه، با چادر بايد خفه بشي نه محجبه، يا بري بالاي دار تو حياط خلوت، اين درسته، نه اينكه چادرتو بگيري گوشهي لبت ازش سرب داغ بريزي بيرون، از دهنتو ميگم. اين طرفم يه سري ديگه، هر كي هر جور ميتونه، عكس منم كه رو سيبله هزار تا تير هم تو دست هر كس، بزن من ديگه حس نميكنم، اصلن حس ندارم ديگه، يادته ازم دو سه بار پرسيدي سيگار كشيدي؟ نتونستم دروغ بگم، حالا اگه بپرسي ديگه نميدونم، هر چي كه بگي ديگه نميدونم... كي راست ميگه خب؟ يكيشو بهم نشون بده، فقط يكي، مگه از فرشته پاكتر هم هست؟ وقتي فرشتهها هم دروغ بگن چي؟ يعني تو بشين هر چي دلت ميخواد بگو، منم هر جا بشينم ميگم تو خيلي خوب بودي، كه اگه يكي.... كه سرت بالا باشه هميشه جلو همه، رفيقام و غير رفيقام. حواسم باشه نگم بدتو پيش هيچ كس كه درج پيدا نكنه بعدن. تو برو بگو من برم، بگو چه جوري بودم، بگو پدرتو درآوردم، اگه لازم باشه بد ميشم كه نگن دروغ گفتب، پيش رفيقات بد نباشه برات، من خر بودم از اول خرم موندم هنوز، عوض هم نميشم، آدم خيال خودش راحت باشه همين كافيه، هر چند تنها باشه، هرچند افسرده بشه، هرچند حقير باشه. اينا پيش بقيهست، پيش خودش سربلنده. نوشتهها همهش در هم ميشه، مثل تمام چيزاي ديگهي تو ذهنم. شتر سواري كه دولا دولا نميشه، شنيديش حتمن. دوست داشتنم اينطوري نميشه، نميشه. مثل اون دختره نميشه كه جلو دوستاش يه جور باشه تو پيامكاش يه جور ديگه، مثل اون يكي نميشه كه يه ساعت عاشق باشه يه ساعت متنفر، نميشه نفرت، دوست داشتن نفرت نميشه، نفرت مال اونيه كه حسوده، بدبخته، بچهست، نفرت عشق رو باطل ميكنه، حقوقيش اين جوري ميشه، از اول هيچ اثري مترتب نيست، پاك ميشه، وقتي نفرت هست يعني هيچ وقت هيچ عشقي نبوده، نفرت هست؟ پس عشق نبوده، عشق چشمها رو كور ميكنه چون خيلي نورانيه، طوري كه هيچ كس ديگهاي پيدا نيست، عشق با حسادت جمع نميشه اصلن، چون هيچ كس ديگهاي نيست، كسي نيست كه موضوع حسادت باشه. دوست داشتن اينطوري نيست كه آدم بذاره رفيقاش هر چي ميخوان پشت سر طرفش بگه، دوست داشتن اين نيست كه آدم بشينه پشت سر طرفش با رفيقاش ...... جايي كه اين چيزا هست دوست داشتني در كار نيست، آدم كسي كه دوست داره رو تحقير نميكنه، تهمت بهش نميزنه، بد و بيراه نميگه بهش، اذيتش نميكنه، خرابش نميكنه..... آدم چه طور ميتونه يكي رو دوست داشته باشه و خرابش كنه؟ آدم چه طور ميتونه انقدر پست باشه كه يكي رو كه دوست داره خراب كنه؟ هيچ ادمي نميتونه انقد پست باشه، اون مفهوم دوست داشتن نبوده، توهم بوده. وقتي چشمام پر از اشك باشه، وقتي تنم خسته باشه تكيهگاه لازم داشته باشه، مگه فرقي ميكنه كجا باشه و كي باشه؟ وقتي شونهاي نيست كه سر بذارم روش وقتي همه تو قفسشون با آب و دونه سرشون گرمه و آواز ميخونن واسه جلب توجه.... خيابون با دانشگاه و سينما و رستوران چه فرقي داره؟ من ميگم خيابون، اونجا همه صادقن، در ظاهر هم گرگن، نه مثل خيلي جاهاي ديگه. مثلن فرق بين همكلاسي با بقيه مردم چيه؟ فرق بين .... و فاحشه چيه؟ فرق بين .... و ج.اكش چيه؟ فرق بين من و لاشياي سر چهارراها چيه؟ هر چي تو خيابون هست اونجا هم هست، فقط روش هزار جور سرپوشه، كلن غرور خيلي چيز مخرفيه، همهتون رو دعوت ميكنم به شكستنش، بهترين راهش هم گداييه، از حافظ هم بپرسي همين رو ميگه. ميدوني؟ بهترين راه اينه كه ادم همه چيز رو بگه، يعني منظورم صادق بودنه، حرف كسي رو نگه داشتن، پنهان كردن از.... يعني آدم يكي رو كه دوست داره، كسي راجع بهش حرفي ميزنه، اون حرف رو رو ميكنه و ميگه، ميدوني چرا؟ چون كوره، اما خب وقتي قضيهي دوستداشتني و ... در كار نيست.... چون حرف رو نميشه گدايي كرد، اينجا رو نميتونم توضيح بدم!! حسوديه كه باعث ميشه آدم حرفاي بقيه رو با سانسور تحويل بده به ...... بهترين جاها واسه گدايي : امامزاده صالح، پارك جمشيديه و بابلسر!كيسه هم يادتون نره، دستشويي عمومي هم موجوده. پ.ن : مربوط به كسي نبود، توهميا از جو بكشن بيرون. پ.ن: يكي ازم پرسيده بود.... : نظر من : وقتي كسي تو خيابون به آدم پيشنهاد دوستي بده، ردش دليل ميخواد، نه قبولش، از مسلماته!! صبح به خير. دليلش چيه كه هر شب مستم؟ هان؟ هوي؟ جواب بده، بگو برام دعا كنن كارم نكشه به بيمارستان يا تيمارستان. گفته بودم پريودم 20 روزه، دارم ميميرم از خستگي فكر و خيالا نميذاره بخوابم، عرق و ويسكي هم هيچ فايدهاي نداره، شبا اصلن نميفهمم چي هست، چي نيست، چي ميشه؟ صبحا كوه كندنه بلند شدن. تو باشي چه حسي ميشي؟ وقتي داد بزنه بكوبه كلماتو تو صورتت لعنتي؟ اينا رفيقنمان همهشون،تف تو روحشون، فعلن ميبندم در دهنمو گه ميگيرمش، به موقش بازش ميكنم.... جوري كه هيچكي نتونه ببندش ديگه نميدونم چي ميشه كه يهو زندگي شخصي من ورد زبون همه ميشه، نميدونم از كدوم قبرستوني خبرا منتشر ميشه، ولي نه، ميدونم، همون جوري مثل دفههاي پيش، ازش نميگذرم، ميرسه روز حسابرسي بالاخره، منتظر نميمونم اما يادم نميره، اونجا ديگه يه طرفه نيست كه هر چي خواستي بگي و سگاي دورت واق واق دليلش چيه كه هر شب مستم؟ هان؟ هوي؟ جواب بده، بگو برام دعا كنن كارم نكشه به بيمارستان يا تيمارستان. گفته بودم پريودم 20 روزه، دارم ميميرم از خستگي فكر و خيالا نميذاره بخوابم، عرق و ويسكي هم هيچ فايدهاي نداره، شبا اصلن نميفهمم چي هست، چي نيست، چي ميشه؟ صبحا كوه كندنه بلند شدن. تو باشي چه حسي ميشي؟ وقتي داد بزنه بكوبه كلماتو تو صورتت لعنتي؟ اينا رفيقنمان همهشون،تف تو روحشون، فعلن ميبندم در دهنمو گه ميگيرمش، به موقش بازش ميكنم.... جوري كه هيچكي نتونه ببندش ديگه نميدونم چي ميشه كه يهو زندگي شخصي من ورد زبون همه ميشه، نميدونم از كدوم قبرستوني خبرا منتشر ميشه، ولي نه، ميدونم، همون جوري مثل دفههاي پيش، ازش نميگذرم، ميرسه روز حسابرسي بالاخره، منتظر نميمونم اما يادم نميره، اونجا ديگه يه طرفه نيست كه هر چي خواستي بگي و سگاي دورت واق واق كنن برات زار بزنن، اونجا قاضي هست، من هستم و تو، اون وقته كه عدالت بايد اجرا بشه، تشنهي اون روزم، روزي كه سرت بره بالاي چوبهي دار، زجر بكشي و له بشي بفهمي من چي ميكشيدم. هرزگي كن تا جا داري، كاش لااقل به اسمت پايبند بودي، به واژهي مسلمون احترام ميذاشتي. من نميدونم توي ديوث آخه چه دشمنياي با من داري؟ اي بابا، باز بيتربيتيم گل كرد. جنگ راه بنداز با تير و تركش بيا يا با حرف و كلمه، برام فرقي نميكنه، اينجا پر تلهست، منم تنم پاره پراست ديگه تمومه، به حرف حافظ گوش دادم كه اين طوري شد، گفت كارتو ترك نكن گفتم رو چشم، كوچيك همهتونم، مواظب خودتون باشيد گلكانم. شب خوش... كنن برات زار بزنن، اونجا قاضي هست، من هستم و تو، اون وقته كه عدالت بايد اجرا بشه، تشنهي اون روزم، روزي كه سرت بره بالاي چوبهي دار، زجر بكشي و له بشي بفهمي من چي ميكشيدم. هرزگي كن تا جا داري، كاش لااقل به اسمت پايبند بودي، به واژهي مسلمون احترام ميذاشتي. من نميدونم توي ديوث آخه چه دشمنياي با من داري؟ اي بابا، باز بيتربيتيم گل كرد. جنگ راه بنداز با تير و تركش بيا يا با حرف و كلمه، برام فرقي نميكنه، اينجا پر تلهست، منم تنم پاره پراست ديگه تمومه، به حرف حافظ گوش دادم كه اين طوري شد، گفت كارتو ترك نكن گفتم رو چشم، كوچيك همهتونم، مواظب خودتون باشيد گلكانم. شب خوش... نميدونم چه جوري بگم. سخته. نامردي چهقد زياد شده، بيمعرفتا چه جولوني ميدن. اگه دختر باشه سر كلاس گريه كنه همه دلتون اوخ ميشه نه؟ اگه پسر باشه زار بزنه بميره.... با اينكه همه ميدونن دخترا گريه روزمرهشونه خيلياشون و پسرا، يعني يه مرد، گريه راه آخر خالي شدنشه.... ميگفت دوستم داره، دارم ميبينم واقعن. دوست داشتن كدومه؟ همهش حسادت و حرصه، بچه بازيا تمومي نداره، اينارو ميگم چون دلم شكسته، وگرنه ته دلم رسوبشون ميدم اين حرفا رو هميشه. عشقه يا حرصه؟ خب خيلي واضحه به هر كي از بيرون بگي ميتونه تشخيص بده. از كي انتقام؟ از چي؟ چرا طرز فكرش بايد اينجوري ميبود؟ حسودي به چي به كي؟ به كارايي كه نكردم و چيزايي كه نداشتم؟ نميفهمم اصلن، مجملم. معلوم نيستم، برو هر كاري ميخواي بكن، همه عالم كه منو گ.اييدن، تو هم روش. هر چي خواستي بارم كردي، عب نداره. هميشه اين جوري نمونه شايد، شايد يه روزي فهميدي اشتباه كردي، بالاتر، بذا خالي كنم سگ مصبو، شايد يه روزي تقاص پس دادي. به قول .... : كاش مهربوني بود، اين حرفش هميشه سگدو ميزنه تو مغزم.... ديدي؟ اينم تقاص من بوده حتمن. باشه قبول، بالاتر از سياهي كه ديگه رنگي نيست، تموم وجودم سياه شده، از همون اول كثافتكاري، آخه چرا خب؟ من اومدم اينجا حرفمو رك زدم، رك ميزنم، چرا آدم نيستيد خب؟ بيا بگو بهم، هر چي كه هست رو بگو، من كه كاري ندارم بهت به روح.... نميتونم اين قسمو بخورم اشكم در ميياد، بيا تو روم بگو حداقل بتونم دفاع كنم. بيا وايسا جلوم بگو دهنتو.... نرو پش سرم بگو فلاني رو ميبيني؟ شنيدي.... ميدونستي..... جالبه همه ميدونن، پس چرا من نميدونم؟ خب به منم بگيد لا اقل بتونم دفاع كنم. اگه هر چيزي هس منطقي جواب ميدم، به هر حال انسانم و يه حق و حقوقي بايد داشته باشم، انسان باشيد تو رو به مقدساتتون، يه روزي شايد حقيقتو بفهميد. به خدا گفتن اين حرف برام خيلي سنگينه (چون خودمو اصلن هيچي نميدونم)، ولي نميخوام و نبايد روزي برسه كه بياي ازم معذرتخواهي كني بگي چيزايي گفتي كه نبايد.... واسه من خيلي سخته كه يكي بياد ازم معذرت خواهي كنه به خاطر حرفايي كه پشت سرم زده، منو له ميكنه. اگه وجدانيم در كار باشه عذاب وجدان خواهد بود حتمن. آخه نبايد اين طوري باشه... چي بگم؟ :( كاش ميتونستم داد بزنم تو روت بگم.... خيلي نامردي، خيلي بيشرفي، خيلي.... پ.ن : يه كم با من حرف بزن امشب، شايد حرفات خنكم كنه... شايد فردا جنازهم رو ديدي و گفتي آخرين حرفهاش... شايد كم شد از بار دلم و سبك سفر كردم، شايد اسمتو بردم تا زير سنگ قبرم... نوشتم تموم شد ولي كاش.... :( :( :( :( :(
ما كنار هم بوديم آخه و هيچ كسي نبود
كه قد ما باشه غرق توي درياي عشق
اون روزا ميشد اسممونو رو ابرا نوشت
يادش به خير حرف زدنا با هم شب تا خود صبح
يادش به خير، رو موهات ميذاشتم چن تا گل سرخ
يادش به خير، من دلم برات تنگ شده برگرد
دلم با خاطرات تو شبهاشو سر كرد
يادش به خير وقتي ميريخت اشك رو گونههام
خيلي راحت ميذاشتم من سر رو شونههات
حالا كه چشمام خيسن، پس تو كجايي؟
بگو عشقم تو قلبته از تو جدا نيس.....
به آسمون كه نگاه ميكرديم ماه ميخنديد
ولي با غريبه ديدمت و ضجه زدم،
فرياد زدم گفتم گرچه بدم
ولي به پاي تو به خدا من كم نذاشتم
حتا چشمام قطرهاي اشك نداشتن
يادش به خير به تو گفتم من آلودهي عشقم
حالا پس كجايي كه بارونيه چشمم
آروم مينوشتم رو برگاي خيس از اشك
اشعار بيش از حد
هه
منو حقايق پيرم كرد
عارفان را همه در شرب مدام اندازد
ور چنين زير خم زلف نهد دانه خال
اي بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
اي خوشا دولت آن مست که در پاي حريف
سر و دستار نداند که کدام اندازد
زاهد خام که انکار مي و جام کند
پخته گردد چو نظر بر مي خام اندازد
روز در کسب هنر کوش که مي خوردن روز
دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد
آن زمان وقت مي صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
باده با محتسب شهر ننوشي زنهار
بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد
حافظا سر ز کله گوشه خورشيد برآر
بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد


