تبليغاتX
صفر، یک، دو

صفر، یک، دو

خدا هیچ کسو گیر ک.س مغزا نندازه. ملت از ننه باباشون میخورن میان با اسم های ساختگی اینجا خودشون رو خالی میکنن. اینجا دنیای متنه و کلمه و خیلیا اینو نمیتونن درک کنن. ک.س شر گفتن که کاری نداره. منم خوب بلدم. من بی دین و مذهب و ک.س کش کل آدم. تو که ادعای مسلمونیت میشه چی؟ ریدی بابا. اون دنیا باشه که کونت پارس بچه جون دست کم به این فکر کن. عقده داری میتونی مراجعه کنی به روانشناس که معالجه ت کنه نه این که بیای اینجا ک.س ببافی به هم. واسه خودت میگم. با ک.س شر گفتن معالجه نمیشی. منم تخم.م یه دنیا گنجایش داره همه رو ارجاع میدم بهش. باز تویی که باید بشینی پای نت حرص بخوری. برو زندگیتو بکن خب بذار راحت باشی. معلومه دستت به هیچ جا نرسیده تو سوراخ موشی میای اینجا زر زر میکنی. فردا بیا آزادی اگه لا پاته اونجا عر عر کن تا هزار تا ک.یر دست کم بره تو گلوت. اما نداری که. فقط میای اینجا گاله رو وا میکنی ان میریزی بیرون.  من میام بیرون. دوستام میان بیرون. با کفن میان بیرون. واسه شهادت. افتخارم هست که واسه این مردم و واسه کشورم جون بدم یا کتک بخورم یا هر چیز دیگه. تو چی؟ پوچی بدبخت. تنهایی.  خدا با ماست مردم هم با ما هستن. میبینی؟ ما جون میدیم و تو ک.ون میدی که جونت سالم باشه. همین قد بسته. کوچول چاقال.

پ.ن : امروز واسه شهادت بیاید بیرون....  نه این که خطری باشه... نه نیست.  تهش گلوله است و این که نفس بالا نیاد. ته تهش. هیچ چی نمیشه ولی واسه شهادت بیاید که اینا بدونن ما کی هستیم... سربلند بمونیم...

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 4:21 توسط 012|
نمیدونم... یه حس عجیبه. همه میدونیم که با حرفای امروز..... کار از کار گذشته. شنبه برای شهادت میام / بیاید بیرون......

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:33 توسط 012|
جمعی از طرفداران آقای ا.ن در میدان ولیعصر: (خودتون  مقایسه و قضاوت کنید) :

قشر طرفدارهاي ا.ن

منبع : اعتماد ملي

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:44 توسط 012|
تا حالا تو عمرم انقدر افسرده نشده بودم. اصلن نمیدونم چی کار باید بکنم. میشینم تو اتاقم تا وقت بگذره.  موبایل ها  هم یه سره قطعه. فک کنم هر وقت میخوان جنایت کنن قطعش میکنن. امروز بی بی سی پرشین فیلم تیراندازی رو نشون داد که مال دوشنبه بود. بعد اینا تو تلویزیونشون که دیدنش حرام میگن میخواستن پادگان رو بگیرن. کوی دانشگاه رو هم که هیچ کس پیگیری نمیکنه. فقط میخوام یکی بیاد هم بگه چه غلطی باید بکنم. این آزادی مطلق واقعن جالبه : چوب و چماق و قمه و باتوم و بستن روزنامه ها و قطع موبایل ها . اینا خیلی آزادیه واقعن.  کافیه دستت رو ببری بالا تا قطعش کنن. البت فک کنم دیگه اینا به آخرشون رسیده باشن... مگه تا کی میتونن جنایت کنن و هیچ کس هیچ چیزی نگه؟  دارم سکته میکنم از حرص چیزایی که تو اخبارشون میگن... با چه رویی واقعن؟ مگه اینا نمیبینن مردم بی گناه رو زیر تیغ این دولت؟  اتوبوس رفت رو هوا رفت به درک. اون یه شیئه. اون جوونی که خونین و مالین افتاده تو خیابون رو چرا نشون نمیدی بی شرف؟  اون زنی که از این بسیجی های ....... ....... سیلی خورد رو چرا نشن نمیدی؟ خدا برداره نسل این چماق به دست های مزدور حیوون رو...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:17 توسط 012|

تك تك شماهايي كه به احمدي نژاد راي داديد، در جنايت‌هايي كه داره اتفاق مي‌افته شريك هستيد، خون دانشجوها و مردم بي‌گناه بر گردن شما هم هست، در گناه تك تك باتوم‌هايي كه به بدن و صورت مردم مي‌خوره شريك هستيد، لعنت خدا بر جاهلين...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:3 توسط 012|
آدما نامردن نگو از یکیشون خوردم....

کلن همین جوری پشت هم... میدونی این درس بزرگیه از تراوین.... به هیچ کس رحم نمیکنم.... نه ناله نه ضجه نه التماس... اگه آدم جنگی وایسا جلوم اگه نه اکانتت رو حذف کن!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:19 توسط 012|
باز من باید بشینم ساعت یک شب موز و  ماست و چیپس بخورم به جای شام. اه بابا حالم داره به هم میخوره خب.... تو رو خدا یکی به دادم برسه :(

امروز تو خیابون خیلی چسبید. با دوستان گل و گلتر!!  پارک وی تا تجریش به اضافه ی پارک ملت.  یکی از خوبیاش این بود که از این جو دختربازی پسربازی خبری نبود!!  نو آوری در شعارها هم که غوغا میکرد.  اینجاست که آدم میفهمه باید بیاد بین مردم و وای نسته! کنار گود و ک.س شر بگه.  خبرا اینجاست همه هم اینجان همینجا تو خیابون. شما بشین تو خونت زیر باد کولر حالشو ببر اظهار نظر کن واسه ودت شب تا صبح تا شب.

دارم میمیرم از گرسنگی... چیپس سیر با ماست :( نمیخواهم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:48 توسط 012|
دوستانی که خیلی به آمارهای احمدی نژاد میبالیند به طور ویژه دقت کنند. اینا فقط یه بخشه که گذاشتم اینجا. بقیش همه جا هست تو ستادهای میرحسین. روی عکسها کلیک کنید تا در اندازه ی بزرگ ببینید. لینک بدید به بقیه چیزی نمونده به انتخابات:

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:29 توسط 012|

            يه خانوم خبرنگار، نمي‌دونم منو از كجا پيدا كرده، كه توي لندن زندگي مي‌كنه و ايرانيه، چند وقته باهام حرف مي‌زنه و نامه‌نگاري و ..... يه اسم برد روز اول، گفت ايشون رو به علت مصرف مشروبات الكلي حكم تعليق از تحصيل بهش دادن، من اسم رو كه ديدم، ياد شيشه‌هاي اتانول افتادم توي خوابگاه... كه با چشم خودم ديده بودم، اين خانوم هي مي‌گفت : به اتهام واهي.... اينجا من به خيلي چيزا شك كردم.... وقتي نگاه مي‌كنم به دور و برم، مي‌بينم كه يه مشت تصور و توهم پوچ وجود داره، اتهام واهي، خيلي خنده‌داره.... بعد اينا ادعاي آزادي‌خواهي‌شون هم كه ماشالا... فرض كن مثلن يكي ليدر يه جمعه، يه آدم لااباليه لون‌پنه، با بر چسب آزادي‌خواهي، اومده خودش رو نشون بده، نه، اون آزادي ‌خواه نيست. اون مي‌خواد بگه من متفاوتم، مي‌خواد تفاوتش رو اين‌طوري نشون بده. چه‌طور هم‌چين آدمي مي‌تونه ليدر باشه؟  مي‌بينيش اين‌وطريه... حالت به هم مي‌خوره، يكي كه خودش رو نمي‌تونه جمع كنه، تو خونه‌ش نمي‌تونه الكل بخوره، مي‌ياد خوابگاه.... آخه اين حرفا گفتن داره؟ اين آدم تو خونه‌ش نتونسته برا خودش آزادي درست كنه، اونجا نتونسته حقي كه مي‌گه دار رو به دست بياره... خيلي خنده‌داره، رسمن.....

            بعد تا من گفتم خودم ديدم كه... گفت : معلومه ديگه، ببين چه فشارهايي روشون مي‌يارن كه مجبوره بره مشروب بخوره.... آخه عزيز دل من، گوگول گوگول، چه فشاري؟ آدمي كه مي‌ياد از صبح تا شب ول تو دانشكده، علاف و تلپ تو بوفه، سيگار و گپ سياسي و .... اين چه فشاري روشه آخه؟ دو تا كلاس هم نمي‌ره شركت كنه كه آدم بگه سختشه. يعني چي فشار؟ من نمي‌دونم اين توهمات تا كي؟ تا كجا؟ برگشته مي‌گه سي ساله دارن مبارزه مي‌كنن و زندان و شكنجه و .... آخه كدوم سي سال؟ كدوم مبارزه؟ دانشگاه كه اين‌طوري آزاد نبوده اول انقلاب، آره، مي‌گم الآن نسبت به اون موقع واقعن آزاده، اون موقع بسيجي‌ها با كلاش مي‌رفتن سر كلاس، از كي اينا دارن مبارزه مي‌كنن؟ مبارزه؟ هارهار خنديدم، اين مبارزه نيست... اين حماقته، 2 بار تو سال در دانشگاه بياد پايين دو تا نگهبان كتك بخورن، دو تا شعار و گنده‌گوزي... شرمنده‌ها، اين حماقته، مبارزه نيست. دو نفر تو اطلاعات بقيه از ترس گم و گور، همينه، اين چه مبارزه‌ايه؟ خيلي احمقانه‌ست، خيلي.

            و خيلي چيزاي ديگه، حرفاي اين خانوم واقعن خنه‌داره، اسمشو نمي‌برم كه ضايع نشه.... آدم نبايد تا اين سطح تو توهم باشه، خيلي‌هاتون هستيد.

            يه چيزي رو دلم مونده بذار بگم، چرا هي مي‌گيد احمدي‌نژاد احمقه؟ اصلن اين‌طور نيست، خلي هم باهوشه، خيلي زياد، برنامه‌ي 4 ساله‌ي شهرداريش به نظرم فوق‌العاد بوده، تيم تبليغاتيش خيلي قوي‌تر از تمام تيم‌هاي ديگه‌ست، به نظرم نبايد بهش گفت احمق. خيلي باهوشه كه اين حرفها رو الآن داره تو مناظره‌ش مي‌زنه، مي‌دونه يا مي‌مونه و اسطوره مي‌شه، يا مي‌ره و گند زده به كل نظام مي‌ره، كار اونايي رو كه مي‌مونن خيلي سخت مي‌كنه. احمدي‌نژاد بلده چه طور از توده‌اي بودن استفاده كنه، چه‌طور هيجان ايجاد كنه و موج بده، همين مي‌شه كه سينه‌چاك‌هاي موسوي دست‌بنداشون رو باز مي‌كنن خيلي‌هاشون، احمدي‌نژاد باهوشه، اون‌ها احمق هستن.... اين احمقا اصلن عقيده ندارن، اصلن فكر ندارن، اصلن نمي‌دونن چي مي‌خوان، مي‌خوان يه شوري باشه، يه دختري چشمكي، پسري نظري.... خيابون و شب و تير هوايي و درگيري..... هر كس علاقه‌ي خودش رو پيدا مي‌كنه... اما همه يه مشت آدم پوچ....

            خيلي جو بديه الآن، همه‌جا، نشونه‌ي نوع جامعه‌ي ماست، درگيري، هوچي‌گري، هرج و مرج طلبي.... حلقه‌ي سبز واسه دختر بازي، شاه احمد براي جلب توجه... اينا يعني چي؟ چرا همه چيز همه جا بايد قاطي باشه؟ حلقه‌ي سبز رو دوست دارم، دوست دارم موسوي راي بياره، اما اين چيزا حالم رو به هم مي‌زنه، اينا گنده، كثافته، اينا اتحاد رو نابود مي‌كنه، وقتي عقيدهت هم برات بشه وسيله‌ي تفريح....

پ.ن: اينا خطاب به هم‌سناي خودمه بيشتر، مخصوصن هم‌سنام تو محله‌هاي نزديك خودم.... آدم نبايد ان‌قدر پست‌انديشه باشه.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:27 توسط 012|