تبليغاتX
صفر، یک، دو

صفر، یک، دو

دو عکس از هاشمی رفسنجانی در نماز عید فطر. فک کنم به خون احمد خاتمی تشنست!

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 3:7 توسط 012|

من يه زخم كهنه ايه توي دلم
جووني كردم، نه اندازه توي پدر
دوران كودكيمم گذش با تاب سرسره
اما حالا، يه جوونم كه سانسور شده
من حرف دارم، گوشاتو بده به من
از اين درد دل كجاشو به تو بگم؟
من پرم، از تحريف و باوراي غلط
تو با خون زنده‌اي اما ما براي قلم
تا راه بره بنويسه روزگارو
مشكلاتم كم نزد بوسه ما رو
روزه دارو ما سير ديديم قبل نمازش
همون مخالف اكيد با رقص و نوارش
حق بده، به منو بذا گله كنم
شايد تونستم خالي كنم دل تورم
دل پرم، از افكار نسل قديمه
اگه شكسته ولي بازم وصله زديم بش
اين غم‌نامه نيست، يه ضربه طلبت
ديگه هر كسي مني چراغ زردو بلده
باس فهميده باشي خير سرت عاقلي
چشاتو باز كن و تو هم بشو واقع‌بين
ما گه‌گدار نماز صبحو مي‌خونيم
تنها فرق اينه نيست جاي مهر رو پيشونيم
(منم مثه توام مسلمون از نوع شيعه
يه پا ذوالفقارم، حاجي اندازه چيه؟)
ماها مرد عمليم نه يه پيك سواره
اما تو چي؟ يه نقشي كه غير محااله
الآن شيش تيغه كردم قشنگه نه؟
شما ريش كه مي‌ذاري ماهي مظنه چن؟
بگذريم، ما توبه‌ي نسل قديميم
مردان قرن من، چه وصف عجيبي
هنو پي صواب دنبال اهل يتيمي؟
يا كه فيض رپ داره به كيف زمينيت؟

                                 ابلیس

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:59 توسط 012|
بعد از اجرای زنده ی محسن نامجو با عنوان پژواک ایران در جشنواره ی فیلم ونیز... یک افتخار بزرگ برای ایران و ایرانی:

جايزۀ "شير نقره ای" جشنواره فيلم ونيز به شيرين نشاط اهدا شد،

ناصر اعتمادی - شصت و ششمين جشنواره سينمای ونيز جايزۀ "شير نقره ای" را به فيلم "زنان بدون مردان" نخستين ساختۀ خانم شيرين نشاط اهدا کرد.

شيرين نشاط با اظهار اين مطلب که فيلم اش را برای همۀ ايرانيان ساخته است از حکومت تهران خواست تا "حقوق اساسی مردم ايران و دموکراسی را محترم شمارد".

فيلم "زنان بدون مردان" صريحاً به "خاطرۀ کسانی اهدا شده که در مبارزه برای آزادی و دموکراسی در ايران از انقلاب مشروطه تا جنبش سبز کنونی جان خود را از دست داده اند." "زنان بدون مردان" که بر اساس رُمان معروف خانم شهرنوش پارسی پور با همين عنوان ساخته شده روايت رهايی چهار شخصيت زن ايرانی در دورۀ پرالتهاب نخستين سال های ١٣٣٠، به ويژه پس از سرنگونی حکومت محمد مصدق در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ است

راديو فردا: شيرين نشاط بادستبند سبز شير نقره‌ای را به دست گرفت

شيرين نشاط، کارگردان ايرانی، پس از دريافت جايزه «شير نقره ای» فستيوال فيلم ونيز، گفت که فيلمش درباره مردم ايران است که برای رسيدن دمکراسی مبارزه می کنند.

شنبه شب،‌ در مراسم پايانی فستيوال بين المللی فيلم ونيز، ، جايزه بهترين کارگردانی به شيرين نشاط بخاطر کارگردانی فيلم «زنان بدون مردان» اختصاص يافت.

خانم نشاط افزود من از دولت ايران می خواهم که به مردم آنچه را بدهد که بايد داشته باشند يعنی آزادی، دمکراسی و حقوق بنيادين بشر.

به گزارش رويترز، شيرين نشاط در زمان دريافت جايزه دستبند سبز بر دست داشت.

شيرين نشاط و همکارانش در هنگام عبور از فرش قرمز شصت و ششمين جشنواره ونيز ، همگی با يک شال سبز حضور داشتند.

وی در اين مورد به راديو فردا گفته بود که در طول اين سه ماه آخر به شدت درگير و گرفتار به سرانجام رساندن فيلم بوده و عقيده داشته تقديم اين کار به هموطنانی که جانشان را برای دستيابی به آزادی به مخاطره انداخته اند باعث می شود که فکر کنند ما از آنان پشتيبانی می کنيم . همه ما تصميم گرفتيم که رنگ سمبليک سبز را بعنوان پوشش انتخاب کنيم و يا به همراه داشته باشيم .

فيلم «زنان بدون مردان» که بر پايه رمانی به همين نام از شهرنوش پارسی پور، نويسنده ايرانی ساخته شده است به رويدادهای اوائل دهه ۱۳۳۰ در ايران برای دستيابی به دمکراسی و آزادی می پردازد و شيرين نشاط آنرا به کوشندگان جنبش سبز در ايران تقديم کرده است.

شيرين نشاطز دهه ۹۰ ميلادی با عکس ها و ويديوآرت هايش در دنيای هنر شناخته شده بوده است. آثارش هم در بسياری از نمايشگاه های سراسر دنيا به نمايش درآمده است.

جايزه شير طلايی فستيوال فيلم ونيز به فيلم «لبنان» ساخته ساموئل مائوز، کارگردان اسرائيلی تعلق گرفت که اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲را از دوربين گروهی از سربازان اسرائيلی در يک خودروی زرهی به تصوير کشيده است.

پ.ن : اینا افتخارن واسه ایران نه بمب هسته ای و موشک قاره پیما. ایران اینه نه خوک ها و سگهای حاکمش که به استثمار کشیدنش.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:20 توسط 012|
غرفه ی ایران خودرو در نمایشگا ماشین اوکراین. دوستان بسیجی بیاید بگید اینم ساختگیه خجالت نکشید. فیلمش هم رو یوتوب هست. اين لعبتيان كه تو عكس ميينيد واسه سمند و سورن چه قرهايي كه نميدن!! من میگم بیاید بریم تو ایران خودرو کار کنیم هممون :)

ايران خودرو - اوكراين

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:19 توسط 012|
تو این زمان که باید دلامون با هم باشه.. با هم اتحاد داشته باشیم و هوای همو داشه باشیم.... با هم خوب باشیم و همدیگه رو نرنجونیم.... با هم بگیم و بخندیم و دلامونو زنده نگه داریم.... به هم امید بدیم و نذاریم ناامیدی و دلسردی خرابمون کنه...

هیچ کدوم از این کارا رو نمیکنیم. سرد و بی روح از کنار هم میگذریم. همینو یاد گرفتیم که فقط به فکر خودمون باشیم... خودخواهی و منفعت گرایی همه چیزمونو خراب کرده... خنده رو میگیریم از لب هم به جای اینکه بذاریمش رو لب هم. تشر میریم به هم غصه دار میکنیم همو. دست همو نمیگیریم و پشت پا میزنیم به هم. پشت همو خالی میکنیم. همدیگه رو تنها میذاریم. انتظار هم داریم که همه چیز خوب بشه.

دلم میخواد برم تو خیابون زندگی کنم. دیدم چقدر همه دوست داشتیم همو و با هم بودیم اونجا. دیدم لبخند میزدیم به هم و دست بلند میکردیم برای همدیگه. نمیتونم پنهان کنم که چقدر از محل تحصیلم بیزارم. دوستای خیابونیمو میخوام... همونایی که سیکلو به زور داشتن ولی هزار تا چیز بهتر داشتن. همونایی که خیلی بهم درس دادن بهم امید دادن. میدیدم تو خیابون چه قدر همه چیز خوب بود ولی تو دانشگاه... حتا به هم احترام نمیذاریم. عقاید همو مسخره میکنیم. میرنجونیم همدیگه رو این خیلی بده. یکی مسخره م میکنه که سربرگمو سبز مینویسم یکی میگه جمع کن بابا یکی بهم پوزخند میزنه. تو خیابون این طوری نبود. تو خیابون آدم بود نه مثل دانشگاه پر از حیوان. بسیجیا با باتوم میومدن تو خیابون میزدن و میرفتن... تو دانشگاه همه با زخم زبون میان. اونجا که جای بحث و تبادل نظره نمیتونیم همدیگه رو تحمل کنیم. نه فقط بین ما و مخالفانمون... حتا بین خودمون.... همه یه جورین انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. هیچ خونی ریخته نشده... هیچ بی گناهی کشته نشده... جوری نباشه که مدیون بشیم به خونای بی گناهی که ریخته شد. متین چه گناهی کرده که دستش باید اون طوری باشه الآن؟ حتا با مجرم هم این طور برخورد نمیشه... و بعضی هامون از این که سر برگمون رو سبز بنویسیم میترسیم. خنده دار نیست؟ چرا نباید با هم  باشیم؟

ساعت ها میشنید خیلیاتون درس میخونید که نمره ی بالا بگیرید... که مثلن سوگلی آقایی نیا باشید واسه تون دست بزنن بهتون سکه بده. که چی بشه؟ روزی نیم ساعت اون وقت خبررسانی ها رو زورتون میاد بخونید؟ بابا برید ببینید چی داره میگذره دور و برتون.

نمیدونم.... یه دفعه دلم گرفت.... از این حرفا زیاد زدم. اثر میکند. باید اثر کند. اون فراخوانی که دادم موفق نبود. ولی شکست هم نخورد. در کل انتظار داشتم وبلاگهای دوستای هم کلاسیم دست کم خبر رسانی کنند حتا اگه حمایت نمیکنن. نمیگم فکر میکردم دست کم ۴ تا وبلاگ (که اسم نمیبرم) با فاصله ی ۱۲ ساعت حمایت کنن. اینجا بازم از وبلاگ درخت بنفش تشکر میکنم. دست کم تنها نموندم.

 گفته بودم تو دانشگاه نه.... فقط تو جامعه اما نمیدونم چی شد تو دانشگاه اینکارو کردم!! فقط بدون نمیتونستم نکنم. بهت نگفته بودم یه قرن طول میکشه مدنی بودن وارد جامعه بشه؟ حالا میگم سه قرن طول میکشه وارد دانشگاه تهران بشه. بدو بدو میان دانشگاه که برن در ۱۶ آذرو بشکنن حرصشون خالی بشه. بعدشم بر میگردن میرن خونه هاشون بغل مامی. خوشحال از این که در ۱۶ آذرو شکستن.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:56 توسط 012|
مثل این که دور جدیدی از هار شدن این حیوونهای در مسند قدرت فرا رسیده! روزی میرسه که تکه تکه هاشون رو هم نشه پیدا کرد...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:55 توسط 012|
مسلمن تو عمرم انقدر پشت سر هم نخوابیده بودم و نخواهم خوابید! از ۵ بعد از ظهر دیروز خوابیدم تا ۱۰ صبح امروز. البته با عذاب بود! ۲ شب بیدار شدم از سردرد. به حدی بود که ناله میکردم!!! یک بار هم ۵ از همون درد بیدار شدم. حساب کردم حدود دو ساعت میتونم واسه جزا بذارم کنار. که کلش رو بخونم. همین دیگه!!
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:40 توسط 012|
تصنیف فوق العاده ی استاد محمدرضا شجریان که مربوط به وقایع اخیره. با شعری از فریدون مشیری. فقط میتونم بگم فوق العاده ست. فردا میخوام تو سالن بذارمش با گوشی. حتمن دانلود کنید:

زبان آتش (آهن و آتش)

متن :

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان اتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا ، بنشین ، بگو ، بشنو ، سخن ، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گرکه می خوانی مرا ، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را – برادر جان – به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 2:32 توسط 012|
 

یه کار خیلی کوچیک که مشکل خاصی هم ایجاد نمیکنه. شنبه دانشگاه رسمن باز میشه و امتحانا شروع میشه. به نظرم ما میتونیم با یه خودکار سبز هم بستگی خودمون رو نشون بدیم و یک اعتراض مدنی جدید دیگه انجام بدیم. فقط کافیه هر کسی سربرگ ورقه ی امتحانی خودش رو با خودکار یا روان نویس سبز پر کنه. یعنی اسم و مشخصات و .... رو با رنگ سبز ینویسید. دست کم برای وجدان خودمون ما باید بگیم که فجایع و جنایات اخیر رو بر نمیتابیم. انسانیت و عدالت و صلح میخوایم. دست کم به عنوان دانشجوی حقوق دانشگاه تهران اجرای قوانین رو میخوایم و احقاق حقوق شهروندی... من ازتون خواهش میکنم لینک این مطلب رو بذارید در وبلاگتون یا برای دوستانتون از طریق یاهو مسنجر بفرسیتید و یا به دوستانتون بگید و اون ها رو راضی کنید که این حرکت رو انجام بدن. حرکت زیبایی خواهد شد. ایرانی باشیم‌‌... انسان باشیم....

لینک مطلب : http://0-1-2.blogfa.com/post-482.aspx

پ.ن : اولین تشکرم از وبلاگ .درخت بنفش. ممنونم

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:39 توسط 012|