صفر، یک، دو
از برای کودتای مخملی يکنفر شلوار مخمل پاش بود يک دعای کودتا از کربلا گاز اشکآور نيامد گير من هست در پستوی ما يک لامپ سبز نيمساعت نيز ديدم روی ديسک بود يک ماشين نمره خارجی نامه داده بهر من گوردون براون: گفت اوباما مبادا ول کنی من زدم ايميل به فيدل کاسترو همچنين ديويد بکام از انگليس الغرض من غرقهام در کودتا بازجوی نازنين حق با شماست! بیشکنجه، بیگروگان، اينهمه پس برای تيرباران حاضرم چی شدم؟ چينی شدم؟ چينگ چانگ چونگ شين تسه چانگ ای جوانان وطن چان چه يانگه يان چيان کايچک خروج يان کوانگی نودل و چيلی چماق ان لنا لل چينگه لاهو راجعون (بيش از اين خواهی ببينی، هاديا هادی خرسندی
کردهام يک عالمه کار خلاف
دوختم يک تکه مخمل بر لحاف
رفتم و با او نمودم ائتلاف
با گل اُخرا، نوشتم دور ناف
پس خريدم چندتائی پيف پاف
کردمش خاموش و روشن آن و آف
سينمای محسن مخملبباف
در خيابان، دور آن کردم طواف
نشنوم شمشير خود کردی غلاف
گفت هيلاری نشايد انصراف
پاسخم را داده او با تلگراف
اس.ام.اس زد: مای فرند، دتز نات ايناف
مخملش سبز و اطو کردهست و صاف
بنده تسليمم بدون اختلاف
اطلاعات درست و انکشاف!
اشهد ان لا اله ان الاف!
يافت پايان اعتراف و کودتاف!
من شدم از چانگ چينگ چونگی معاف
شينهوا چانچينگ چينگی شون شکاف
اسپيشال آفر دليور هوم شياف
بازچو چون سگ چهارين هاف هاف
لحظه لحظه پا به پای ما بيا !)


