<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صفر، یک، دو</title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 22:27:32 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-496.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;            وقتي يكي بچه‌ست بايد جور خاصي باهاش رفتار كرد، نرم‌تر از بزرگترا، اما وقتي يه آدم بزرگ بچه‌ست چي؟ چه‌طوري بايد باهاش رفتار كرد. 22 سال و هنوز توي توهم، خودبزرگ‌بيني، من مي‌گم يك جور اختلال روانيه، نزديك به شيزوفرني. از كجا در اومد و كجا بود رو من نمي‌دونم، ولي مي‌دونم هميشه تو دلم خنده‌م مي‌گيره، ولي خب، چون بچه‌ست، سعي مي‌كنم مثل بچه‌ها باهاش رفتار كنم. كارم درست نيست، چون اون واقعن بچه نيست، اما خب به تخم چپم، بذار بره تو جامعه ببينه اون‌وقت چي مي‌شه، اونجا محاكمه مي‌كنن، تو خيابون. نمي‌شه هميشه تو يه اتاق سفيد كوچيك موند... اونجا همه با تيغ تيز مي‌يان، نه مثل دانشگاه با پر كاه. اونم تهران، جهنمي كه توش فيلم بازي كردنو حتا بچه‌هاي 3 ساله هم بلدن، برو جلو ببينم له شدنتو و لذت ببرم، پيكمو مي‌رم بالا، از سيگارم كام مي‌گيرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            راستشو بخواي اصلن مهم نيست، ولي مهم نبودن دليل نبودن نيست، ياد گرفتم، بازم ياد گرفتم، خوشحالم كه ان‌قدر تجربه‌ي خوب رو ارزون به دست آوردم،‌يه روزي مهم بود، ولي حالا ديگه نيست. ولش كن، اينجا چه‌قدر سوت و كور شده، دير ميام خونه چون حس خونه نيست، دير كه ميام خسته‌ام معمولن، نوشتنم نمي‌ياد. آخر هفته‌ها هم كه فيلمي... بازي‌اي چيزي، يا الكل و دور همي با دوستا، نمي‌دونم چرا ان‌قد حس نوشتن ازم دور شده...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            دارم فك مي‌كنم به 10 ترمه كردن دانشگاه، به اين‌كه اگه 10 ترم كنم چه‌قدر مي‌تونم با خيال راحت ادامه بدم، اين 2 سال مونده رو مي‌تونم خيلي خوب بگذرونم، اين دو سال رفته رو جبران كنم، خيلي بده، دانشجوي حقوق باشي و .... نه، من كه خيلي شاخم به خدا!! گفتم شاخ... ياد يه چيزي افتادم، بعضيا مي‌بينن كونشون مي‌سوزه، تا معده‌‌شون مي‌زنه سوختگي از ك.ونشون، اينم به تخم راستم، بمير جون بده، اصلن مهم نيست، اگه ديدي بيشتر نسوزوندمت، به خاطر اينه كه كل دنيا رو بوي ان سوخته‌ت برنداره، ،اخه مي‌دوني بوي خودت رو هم نمي‌شه تحمل كرد، چه برسه به انتو و ديگه چه برسه به ان سوخته‌ت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            خيليا اومدن، نتونستن، يكي اومد تونست، چون راهشو بلد بود، انت داره در مي‌ياد نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            آخ چه‌قدر فحش خونم اومده پايين، بر خلاف الكل و ... اش، دلم مي‌خواد بكشم بيرون خوار و مادرتو، جرشون بدم، بعدم بپزم بخورمشون، آقا جان من دلم فحش خواسته، كجا بدم؟ تو توالت؟ نه ديگه، نه، همين‌جا مي‌خوام بدم، د.يوث ك.س‌كش حروم‌زاده‌ي.... آخيش، ارضا شدم، پاشو يه دستمال بردار صورتتو پاك كن حالم به هم خورد، هم‌چين حال كردم باهات، فحش‌خورت ملسه آبجي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            جالبه، مي‌ياي تو خونه يه ليوان ان هم جلوت نمي‌ذاره، ولي ان تا انتظار داره، مي‌گه به خاطر اين مريض شدي كه رفتي خونه‌ي دوستت شب نيومدي،‌خداييش اگه اين مريضي مي‌ياره من برم خودمو بكشم زودتر، بعدشم مي‌گه بهت برنخوره يه حرفي بهت بزنم. ديشب چه‌قدر حال كردم باهاش، خيلي خوب بود، خيلي دوستش داشتم در اون لحظه، بهش بادوم هم دادم، ولي فيلم بازي مي‌كرد... نتونست جلوي خودشو بگيره امشب، نيششو زد بهم،‌خيلي خورد تو ذوقم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            اين روزا چرا همه ان‌قدر مي‌زنن تو ذوق من؟ مگه من چي كار كردم؟ من كه از اول گفتم عينكتو بردار نمي‌خوام،‌بعدن مي‌خواي بگيري ازم، چند بار هم گفتم... ديگه اين جالب نبود كه برداري بذاريش تو كيفت و ديگه‌ هم درش نياري، من كه نمي‌يام به زور ازت بگيرم، خودم رفتم عينك خريدم امروز،‌ خيلي هم بهم مي‌ياد. يو ويش رو هم امتحان كرد درست بود!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            امشب خيلي پر انرژيم، هم‌چين رو فرمم، كاش يه فيلم جديد خوب هم داشتم و مي‌ديدم، فعلن برم چند تا كليپي كه تازه دانلود كردمو ببينم. به درود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 22:27:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=496</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-496.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-495.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;            كامپيوترم خرابه،‌ديروز چند بند نوشته بودم، ري‌استارت شد پريد همه‌ش! البته كاركردشو در تخليه‌ي داخل من داشت! توهم مي‌زنم، همه‌ش صداي پيامك، يعني زنگ پيامك، مي‌شنوم. ديشب يكي منو برداشت برد ان.‌اي. اهل حال مي‌دونن يعني چي! من بي‌گناهم! به من چه! خيلي حس بدي داشت. سلام! من عباسم يه معتاد، سلام عباس!! اي بابا! راستي عباس... عباس آقا، بخاري اتاقم خراب شد باز! عين آدم داشت كار مي‌كرد، خواهرم مرض فرمودن و شمعش رو خاموش كردن!! واقعن هنوزم حرصم مي‌گيره، خيلي سرده اتاقم، اه... شصت كيلو لباس بايد بپوشم. حالا اون طرف وايسادن دارن زر زر مي‌كنن، من چي بگم بهشون؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            واي... چقد دلم الكل مي‌خواد، شراب، شراب سرخ. خسته شدم از ويسكي و ودكا بابا!! ولي ودكا... تو هواي سرد چقد مي‌چسبه خدايي... ياد علي افتادم، پارسال فراهان، امسالم اگه پا بده بين دو ترم مي‌رم، البته ان‌دفه با ويسكي و ودكا!! تو برف بريم بيرون با تي‌شرت، تخمه بخوريم. چه مي‌دونم... زندگي شده همه‌ش به اميد آينده، بعدن مي‌ريم فلان‌جا، بعدن فلان مي‌شه، بعدن.... حال هيچي. هيچيه هيچي. پاشين بياين ناهار بخورين... كوفت بخورين... خدايا، چه‌قدر دلم مي‌خواد معتاد بشم! داغون داغون! نمي‌ذارن كه! واي واي... يه نخ، يه نخ سيگار با لذت، كه بديش به اعماق ريه‌ت. اندازه ده بسته‌ي بيهوده‌ش مي‌ارزه، نه، صد بسته! برم ناهار بخورم بيام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            داشتم فك مي‌كردم كه آيا واقعن بايد درس خوند يا نه! من هدفم از حقوق درآمده، بعدشم راه انداختن يه كسب و كار كوچيك و بعد بزرگ، مسلمن چند سال سخت تو زندگيم خواهم داشت، ولي خب... درآمد انگيزه‌ي بزرگيه، پول واقعن چه مي‌كنه با آدم! تصميممو واسه ارشد گرفتم تقريبن، 80 درصد خصوصي، با يه وكيل مشورت كردم!! اونم واسم زياد مهم نيست، مدركش مهمه، البته قطعيم نيست، جزا رو هم دوست دارم! حالا خصوصيم قبول نشدم فوقش مي‌رم بشر ديگه!! الآن يه جوري شده كه بيشتر كلاسامو نمي‌رم، رهامي همه‌ش مي‌ياد مي‌گه بخونيد... علم علم علم... دوست دارم يه دفه پاشم بهش بگم... تو چرا فك مي‌كني همه با عشق و علاقه اومدن اينجا نشستن؟ شايد يكي اصلن حقوقو دوست نداشته باشه خب... البته مي‌شه گفت كه علم علمه! ولي اين به نظر من مربوط به دوره‌هاي قبله، الآن خيلي متفاوته... ان‌قدر گسترده و پيچيده‌ست كه بدون علاقه واقعن كار سختيه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 08:46:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=495</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-495.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاکستری نباش</title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-494.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;            چرا فكر مي‌كني اون يه طور ديگه‌ست؟ رفتن رفتنه، باور كن فرقي نمي‌كنه، پاريس، افغانستان يا هر جاي ديگه. حتا از يك خيابون به يه خيابون ديگه. شايد بايد ان‌قدر دور باشه كه حسش كني، اگه نزديك باشه مي‌گي خب، هست، هست، هميشه هست. اما من اين‌طوري نمي‌بينم، واسه من پاريس هيچ فرقي نداره با پاريز. تو بگو فرق مي‌كنه، توي اين دنياي بزرگ، من مي‌گم فرقي نداره، توي اين دنياي خيلي كوچيك. ولي كي از ذلش مي‌گه؟ كي فاصله رو با دلش اندازه مي‌گيره؟ كي باور مي‌كنه اصلن؟ هيچكي. چي بگم از كجا بگم؟ دردمو با كيا بگم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            هميشه دور مي‌زنم، تو بگو از من من بگم از تو، سرخي تو از من. تا ابد بدون علت، زنجيره‌ي غم و غصه‌اي كه هميشه دور گردنمه، كي بياد قفلشو باز كنه؟ هيچكي نمي‌ياد. تو هم نمي‌ياي. من مي‌دونم هيچي نبود، تو مي‌دوني چي بود و نذاشتي بدونم. نفهميدي هيچي نبود چون مي‌خواستم تو بگي چي بود، بود و نبود... سر در گمم مي‌كنه، بغضم مي‌كنه، آهم مي‌كنه، حسرتم مي‌كنه. چي بود كي بود؟ اينجا هم مال من بود، اما كي دونست؟ كي فهميد؟ خيلي مبهمه نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            هر كي اومد رد شد، وا نستاد، هر كي اومد چشماشو بست، روشو كرد اون طرف... بگو كي خصلتش اين نبود؟ بگو كي به فكر بود؟ هر كي اومد يه چيزي كند، اگه نكند فحشاشو نثارم كرد. هر كي كه اومد جلو گف دلسوز توئه، حالا مي‌بيني باعث غم امروز توئه.... غير از اين بود؟ صداشو تا ته بردم بالا و گريه كردم، مگه به جز گريه مي‌شد كار ديگه‌اي كرد؟ نه ديوار بود كه چنگ بندازمش نه شيشه بود كه بشكنمش، نه شونه‌اي بود كه سر بذارم روش... حاجي هر كي منو فهميد... نفهميد. همه اذيت مي‌كنن، هر كي يه طوري، هر طوري كه از دستش بر بياد، جالبه اصلن دريغ نمي‌كنن. حالا بشينم كف خيابون رو آسفالت و با خودم بگم : كي منو خواست؟ كي منو دوست داشت؟ كي منو فهميد؟ كي منو رنگ زد؟ كي منو.... يا روي كاغذ با حسرت بنويسم اين نيز بگذرد؟ زندگي اين بود و ما نفهميديم، زندگي پيرزني بود عصا به دست... نه، شيشه‌ي مشروب به دست، شيشه در سطل زباله انداخت و برفت. و خنده‌هايي از انتهاي كلاس ريز ريز از پنجره افتاد پايين. نفس عميقي كشيد و خرد شد و مرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            اي آه... بيا بگذريم، هنوز هم وقت شام منو صدا نمي‌زنن. خب من توي اتاقم و در بستست، علم غيب هم ندارم،  بعدشم مي‌گن كه خب مي‌خواستي بياي سر سفره شامتو بخوري... نمي‌دونم والا!! الآن از ضعف....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 20:17:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=494</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-494.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانوماي ج.نده، آقايون ك.س‌كش</title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-493.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;            آرام آرام دخترك خيس شد، لباس زيرش چسبيد به چيزش، بي‌حركت ايستاد و بكارت خود از دست داد، و فكر مي‌كرد به روز آشنايي، كه فكر مي‌كرد چيزي به دست آورده كه... كه... آي قلبم، قرصم كجاس؟ مامان كمك... اي روح پدر به فريادم رس، اي در روح پدرت شتر شاش كند، كجا گذاشتي‌اش؟ آه فرزندانم، بزرگ‌مردان و عزت‌مندان آينده، توله‌سگ‌هاي هميشگي كجاييد؟ چه مي‌گويي بي‌شك؟ شك كرده‌ام، بي‌شك كجا بود ديگر؟ علي الكدام اصول؟ كجايش بديهي است؟ خانوم من، برادر عمه‌ام، كافيست، ببند پوزه‌ي طويلت را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            من برگشتم! مي‌دونم همه‌تون ناراحت شديد، از حسادت داريد جر مي‌خوريد، ولي خب... چه‌قدر من به فكر جر خوردن شما باشم آخه؟ بسه ديگه، جمع كنيد بريد باقالياتونو پاك كنيد، جفتكاتونو بندازيد، گوزاتونو  ول بديد. اين‌كه چي دارم مي‌گمو من مي‌فهميم و اوني كه گوزوئه، بقيه تون بايد بريد هويج بخوريد يا ك.س بليسيد، همون قدر كافيه، مي‌بينم كه كارتون همين شده، راضي‌ام، از اولم مي‌دونستم كه عشقتون هويج ليس زدن و گم شدن تو ك.س اين و اونه، هي گفتم، باور نكرديد، اومديد گنده گ.وزي، نمي‌دونستيد ه. با گوزهاي عظيمش دودمانتون رو به باد مي‌ده، اصلن شما رو چه به اين كارا؟ بريد پارك ملت بدمينتون، تيله بازي، اسكيت، گ.ه زيادي آخرش به همين ختم مي‌شه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            چه بحث‌هايي! چه‌قدر حرف زياده واسه گفتن، ولي دستا كنده واسه تايپ كردن. تقصير من نيست، عرقش خوب بوده. اين كتاب گريه‌هاي امپراتور فاضل نظري رو حتمن بخريد! من نخريدم!! ولي شما بخريد. هادي واسم خريد، هادي دهقان، ها ها ها ها، خيلي تشكر مي‌كنم ازش، چون واقعن دفتر فوق‌العاده‌ايه، خب شما كه يه دوست خوب مثل هادي نداريد، پس مجبوريد خودتون زحمتشو بكشيد، ولي واقعن ارزش زحمتشو داره، چون خيلي خوبه. راستي گفتم هادي دهقان، اگه كم نيارم تو سرو سامون دادن وبلاگم، اين اسميه كه بسيار خواهيد شنيدش اينجا، و در آينده اسمش رو همه جا خواهيد شنيد. راستشو اگه بخوام بگم... بايد بگم مرديه كه من افتخار مي‌كنم دوستشم، و با هم قدم مي‌زنيم و سيگار مي‌كشيم و حرف مي‌زنيم و واقعن لذت مي‌برم از هم‌صحبتيش، حالا نمي‌خوام اغراق كنما، ولي كسيه كه مدت‌ها منتظرش بودم كه پيدا بشه، كه پيداش كنم، حالا هر طوري كه باشه. تازه از بچه‌هاي سمپاد هم هست، مثلن دلتون بسوزه، ولي واقعن دلتون بسوزه، آخه شما كه نمي‌دونيد.... ولش كن، برابري، آزادي، احترام. آخ داشت يادم مي‌رفت، من تشكر مي‌كنم از محمد حسين حاتمي، مرد بزرگ دوران و عزيز خودم، نمي‌دونم ديگه، بايد ازش تشكر كرد و به يادش بود. البته من نمي‌دونم چرا جديدن خيلي سر به زير شده و آسه مي‌ره آسه مي‌ياد ولي در اصل يك شير ژيان و سركش و خلاصه تيكه‌ايه، دمت گرم، مي‌خوامت. حالا از اين چند خط گذشته، بذار برسم به يك شعر زيبا و قوي و فوق‌العاده از فاضل:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه جاي شكوه اگر زخم آتشين خوردم؟&lt;BR&gt;كه هر چه بود ز مار در آستين خوردم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فقط به خيزش فواره‌ها نظر كردم&lt;BR&gt;فرود آب نديدم،‌ فريب از اين خوردم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرا نه دشمن شيطاني‌ام به خاك افكند     (دشمن شيطاني = سين)&lt;BR&gt;كه تير وسوسه از يار در كمين خوردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادامشو خودتون بريد بخونيد، به من مربوط نمي‌شه بقيه‌ش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            خب خدا رو شكر، اگه بگيم خدا وجود داره، مسلمن گاهي موجود خوبي مي‌شه! يه چيزايي رو مي‌كنه كه حال مي‌كني. به موقع بهت مي‌فهمونه كه كي به كيه و يا گاهي چي به چيه. خب اين ممكنه يه كم تلخ باشه، ولي وقتي فكر كني مي‌بيني شيرينيش بيشتر از تلخيشه. خب هميشه كه بچه‌بازي نيست، در واقع بچه بازي اصلن خوب نيست، نه اون بچه‌بازيا، اون كه خيلي خوبه، منظورم بچه‌گونه بودنه، واسه دوران بچگي خوبه، واسه نوجوونيم شايد كسي نفهمه، ولي ديگه واسه جووني خيلي بعيده!!از ما گفتن، تو به دل نگير كه ان از وجودت مي‌زنه بيرون.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            وارد مبحث ج.ندگي بشيم! ببينيد ج.ندگي فقط يه صفت جسمي نيست، اتفاقن به نظر من بيشتر يك مفهوم معنويه. البته همين اول بگم كه ج.ندگي با فاحشگي متفاوته، فاحشگي يه شغل شريف و قابل احترامه، ج.ندگي بيشتر يك حالته. در توضيح مفهوم بايد عرض كنم كه سردمدار ج.نده بودن چه شخصيتيه. خب يكي مي‌ياد تنشو مي‌فروشه كه پول در بياره، نون نداره بخوره، كار پيدا نكرده، يا زيباست و مي‌تونه پول زيادي از اين راه به دست بياره، تن خودشه، حق كسي رو هم كه نمي‌خوره.. اما يكي مي‌ياد همه‌ي آدما رو به صورت مقدار منفعتي مي‌بينه كه توشون هست. مثلن فلان پسر بچه‌ي فلان منطقه‌ست، باهاش دوست بشم، يا پولداره باهاش دوست بشم، يا خوشگله خوشتيپه منو باهاش ببينن خوبه، باهاش دوست بشم، يا زبر و زرنگه واسه ما هم يه چيزي رديف مي‌كنه، باهاش دوست بشم، يا خونه داره، ماشين داره.... و و و و .... خب اين آدم داره شخصيتش رو مي‌فروشه،‌ شخصيتشو مي‌فروشه به ويژگي‌هاي اين و اون، به نظر من اين حد اعلاي ج.ندگيه و دقيقن واژه‌ي ج.نده صدق مي‌كنه روي چنين ادمي. به هر حال، اين آدم نه تنها خودش جن.ده‌ست بلكه باعث تجاوز به مفاهيمي از قبيل دوستي، رابطه، رفاقت و .... هم مي‌شه. و اين نمود بارز رواج فساده. خب ين هم بابي بود در حقيقت ج.ندگي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            تف و پيف پاف به خرمگس معركه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            آقا اين ابراز علاقه‌ها خيلي جالبه... تا تنها مي‌شن دوستان ياد بعضي دوستان ديگه مي‌افتن، يكي ردشون مي‌كنه يا كم محلي مي‌كنن مي‌رن سراغ زاپاس، دوباره برمي‌گردن به اون يكي. خيلي زياد شده، رسمن زشته، بيا آدم باش و راستشو بگو خب، منم كه ساده!!....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            پ.ن : به جز اسامي ذكر شده، خودتون مي‌دونيد كه من واسه هر ننه قمري تبليغ نمي‌كنم اينجا ديگه؟ تازه پارسال واسه يكي (نه ك.ف البته) تبليغ كردم بهش برخورد، آخه بنده خدا كلي مشهور شدي از اون پست من به بعد، خايه‌مالات بيشتر شده، بده؟ بچه ك.وني!! فعلن ما رفتيم. السو بك تراوين، ها ها ها!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 18:06:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=493</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-493.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-492.aspx</link>
<description>پس از مدتها انتظار بالاخره آلبوم Illusion شاهین نجفی وارد بازار شد! خیلی خوشحالم! البته صفحه ی دانلودش باز نمیشه فک کنم همه در حال دانلودش باشن!! خود شاهین فقط واسه شنیدن گذاشته رو سایتش اما ما تو ایران چی کار میتونیم بکنیم؟ نمیتونیم به این آلبوم دسترسی داشته باشیم خب. واسه همین من لینک دانلود رو میذارم!! اخلاق مخلاقم بی خیالش. چه قدر باید زجر بکشیم که تو ایران متولد شدیم؟ اینم لینک رسمن برید حالشو ببرید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/597-Shahin-Najafi---Illusion.html&quot;&gt;http://www.rapkon.com/597-Shahin-Najafi---Illusion.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم از زور خواب میمیرم! فقط واسه دانلود این آلبوم بیدار میمونم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 14:04:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=492</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-492.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-491.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;            زندگي عوض شد، ديگه مثل قديما نيست. نيست، مثل يه سال پيش، نه اصلن بذار خيالتو راحت كنم، مثل همين دو هفته پيشم ديگه نيست. همه چي گذشت، هنوزم داره مي‌گذره، باز هوا سرد شده، مي‌دوني كه چه‌قد از سرما بدم مي‌ياد. نمي‌دونم چي كار كنم، زندگي كنم، درس بخونم، برم سر كار... دوست دارم برم يه گوشه بشينم سر شب، تا صبح مشروب بخورم و سيگار بكشم، دوست دارم عقل و هوش بپره از سرم، بشم مست لايعقل، آواز بخونم بلند بلند و بخندم. چه‌قدر دوره خنده، خيلي دور. كاش يه وقتي بود جدا از همه‌ي زمان‌ها، كه مي‌تونستم بشينم و فك كنم به همه چي، به اين‌كه چي كار كنم، چي كار نكنم. به اين‌كه چي شد، چي مي‌شه... نمي‌دونم چرا خيلي وقته نمي‌تونم فكر كنم. نمي‌تونم بنويسم، و خيلي نمي‌دونم‌ها و نمي‌تونم‌هاي ديگه. مي‌دوني... به اين نتيجه رسيدم كه يه زندگي عادي بي‌دردسر و خلوت از همه چي بهتره، يه خونه‌ي كوچيك، يه درآمد بخور و نمير... اما همه چي آروم، خلوت، ساكت. ياد اول تابستون مي‌افتم، اين سوال مي‌ياد تو ذهنم : دليلم واسه زندگي چيه؟ بعدش سوالاي مشابه، دليلم واسه درس خوندن،‌واسه هزار تا چيز ديگه،‌ 2 سال گذشت، داره مي‌ره، تموم مي‌شه. همه‌ي خاطره‌ها قلبم و چشمامو نشونه مي‌رن، پر از گريه‌ست همه چي، پر از آه و حسرت. دردهايي كه هميشه بهم تحميل شدن، خودم كه درد نداشتم... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            دوست دارم زودتر وارد بازار كار بشم، خسته شدم از درس خوندن،‌از اين همه درس خوندن، 5 سال،‌3 سال، 4 سال،‌2 سال. 2 سال ديگه ميشه 16 سال. 2 سال هم ارشد 18 سال. خيلي زياده، نمي‌دونم چرا تموم نمي‌شه. درس كه نمي‌خونم، الآن ديگه خيلي كم شده، ولي اگه كار باشه تمام وقتمو مي‌ذارم، چون اون بحث پوله ديگه! چي دارم مي‌گم؟ همه چيزو ول كردم چسبيدم به يه آينده‌ي دور. اصلن اين خستگي دست از سر من بر نمي‌داره، از نزديكاي ظهر مي‌ياد تا اخر شب مي‌مونه. همه جا هست، تو همه چيز هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            حتا از نوشتنم خسته مي‌شم، نمي‌دونم چه مرگمه، شايد توي دوره‌ي اين‌پوتم! همين قدر رو هم به زور نوشتم، براي اين‌كه هواي وبلاگمو داشته باشم بيشتر...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:20:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=491</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-491.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-490.aspx</link>
<description>دو عکس از هاشمی رفسنجانی در نماز عید فطر. فک کنم به خون احمد خاتمی تشنست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-11/1327880/200909201804400_rafsanjani_fetr.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-11/1327880/raf_an.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 23:36:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=490</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-490.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-489.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;من يه زخم كهنه ايه توي دلم&lt;BR&gt;جووني كردم، نه اندازه توي پدر&lt;BR&gt;دوران كودكيمم گذش با تاب سرسره&lt;BR&gt;اما حالا، يه جوونم كه سانسور شده&lt;BR&gt;من حرف دارم، گوشاتو بده به من&lt;BR&gt;از اين درد دل كجاشو به تو بگم؟&lt;BR&gt;من پرم، از تحريف و باوراي غلط&lt;BR&gt;تو با خون زنده‌اي اما ما براي قلم&lt;BR&gt;تا راه بره بنويسه روزگارو&lt;BR&gt;مشكلاتم كم نزد بوسه ما رو&lt;BR&gt;روزه دارو ما سير ديديم قبل نمازش&lt;BR&gt;همون مخالف اكيد با رقص و نوارش&lt;BR&gt;حق بده، به منو بذا گله كنم&lt;BR&gt;شايد تونستم خالي كنم دل تورم&lt;BR&gt;دل پرم، از افكار نسل قديمه&lt;BR&gt;اگه شكسته ولي بازم وصله زديم بش&lt;BR&gt;اين غم‌نامه نيست، يه ضربه طلبت&lt;BR&gt;ديگه هر كسي مني چراغ زردو بلده&lt;BR&gt;باس فهميده باشي خير سرت عاقلي&lt;BR&gt;چشاتو باز كن و تو هم بشو واقع‌بين&lt;BR&gt;ما گه‌گدار نماز صبحو مي‌خونيم&lt;BR&gt;تنها فرق اينه نيست جاي مهر رو پيشونيم&lt;BR&gt;(منم مثه توام مسلمون از نوع شيعه&lt;BR&gt;يه پا ذوالفقارم، حاجي اندازه چيه؟)&lt;BR&gt;ماها مرد عمليم نه يه پيك سواره&lt;BR&gt;اما تو چي؟ يه نقشي كه غير محااله&lt;BR&gt;الآن شيش تيغه كردم قشنگه نه؟&lt;BR&gt;شما ريش كه مي‌ذاري ماهي مظنه چن؟&lt;BR&gt;بگذريم، ما توبه‌ي نسل قديميم&lt;BR&gt;مردان قرن من، چه وصف عجيبي&lt;BR&gt;هنو پي صواب دنبال اهل يتيمي؟&lt;BR&gt;يا كه فيض رپ داره به كيف زمينيت؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                 ابلیس&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 22:28:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=489</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-489.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-488.aspx</link>
<description>بعد از اجرای زنده ی محسن نامجو با عنوان پژواک ایران در جشنواره ی فیلم ونیز... یک افتخار بزرگ برای ایران و ایرانی:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جايزۀ &quot;شير نقره ای&quot; جشنواره فيلم ونيز به شيرين نشاط اهدا شد،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-11/1327880/Shirin-Neshat3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناصر اعتمادی - شصت و ششمين جشنواره سينمای ونيز جايزۀ &quot;شير نقره ای&quot; را به فيلم &quot;زنان بدون مردان&quot; نخستين ساختۀ خانم شيرين نشاط اهدا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شيرين نشاط با اظهار اين مطلب که فيلم اش را برای همۀ ايرانيان ساخته است از حکومت تهران خواست تا &quot;حقوق اساسی مردم ايران و دموکراسی را محترم شمارد&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فيلم &quot;زنان بدون مردان&quot; صريحاً به &quot;خاطرۀ کسانی اهدا شده که در مبارزه برای آزادی و دموکراسی در ايران از انقلاب مشروطه تا جنبش سبز کنونی جان خود را از دست داده اند.&quot; &quot;زنان بدون مردان&quot; که بر اساس رُمان معروف خانم شهرنوش پارسی پور با همين عنوان ساخته شده روايت رهايی چهار شخصيت زن ايرانی در دورۀ پرالتهاب نخستين سال های ١٣٣٠، به ويژه پس از سرنگونی حکومت محمد مصدق در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;راديو فردا: شيرين نشاط بادستبند سبز شير نقره‌ای را به دست گرفت &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-11/1327880/Shirin-Neshat.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شيرين نشاط، کارگردان ايرانی، پس از دريافت جايزه «شير نقره ای» فستيوال فيلم ونيز، گفت که فيلمش درباره مردم ايران است که برای رسيدن دمکراسی مبارزه می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شنبه شب،‌ در مراسم پايانی فستيوال بين المللی فيلم ونيز، ، جايزه بهترين کارگردانی به شيرين نشاط بخاطر کارگردانی فيلم «زنان بدون مردان» اختصاص يافت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانم نشاط افزود من از دولت ايران می خواهم که به مردم آنچه را بدهد که بايد داشته باشند يعنی آزادی، دمکراسی و حقوق بنيادين بشر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گزارش رويترز، شيرين نشاط در زمان دريافت جايزه دستبند سبز بر دست داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شيرين نشاط و همکارانش در هنگام عبور از فرش قرمز شصت و ششمين جشنواره ونيز ، همگی با يک شال سبز حضور داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی در اين مورد به راديو فردا گفته بود که در طول اين سه ماه آخر به شدت درگير و گرفتار به سرانجام رساندن فيلم بوده و عقيده داشته تقديم اين کار به هموطنانی که جانشان را برای دستيابی به آزادی به مخاطره انداخته اند باعث می شود که فکر کنند ما از آنان پشتيبانی می کنيم . همه ما تصميم گرفتيم که رنگ سمبليک سبز را بعنوان پوشش انتخاب کنيم و يا به همراه داشته باشيم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فيلم «زنان بدون مردان» که بر پايه رمانی به همين نام از شهرنوش پارسی پور، نويسنده ايرانی ساخته شده است به رويدادهای اوائل دهه ۱۳۳۰ در ايران برای دستيابی به دمکراسی و آزادی می پردازد و شيرين نشاط آنرا به کوشندگان جنبش سبز در ايران تقديم کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شيرين نشاطز دهه ۹۰ ميلادی با عکس ها و ويديوآرت هايش در دنيای هنر شناخته شده بوده است. آثارش هم در بسياری از نمايشگاه های سراسر دنيا به نمايش درآمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جايزه شير طلايی فستيوال فيلم ونيز به فيلم «لبنان» ساخته ساموئل مائوز، کارگردان اسرائيلی تعلق گرفت که اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲را از دوربين گروهی از سربازان اسرائيلی در يک خودروی زرهی به تصوير کشيده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن : اینا افتخارن واسه ایران نه بمب هسته ای و موشک قاره پیما. ایران اینه نه خوک ها و سگهای حاکمش که به استثمار کشیدنش.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 20:49:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=488</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-488.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غرفه ی ایران خودرو</title>
<link>http://0-1-2.blogfa.com/post-487.aspx</link>
<description>غرفه ی ایران خودرو در نمایشگا ماشین اوکراین. دوستان بسیجی بیاید بگید اینم ساختگیه خجالت نکشید. فیلمش هم رو یوتوب هست. اين لعبتيان كه تو عكس ميينيد واسه سمند و سورن چه قرهايي كه نميدن!! من میگم بیاید بریم تو ایران خودرو کار کنیم هممون :)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;ايران خودرو - اوكراين&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-11/1327880/samand-car-show-ukrine2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 19:49:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=0-1-2&amp;postid=487</comments>
<dc:creator>0-1-2</dc:creator>
<guid>http://0-1-2.blogfa.com/post-487.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
